و كناره گرفت .
[ نخستين نبرد ]
حكيم جبله بيامد و جنگ را درگيرانيد . جنگ تا شب بر پاى بود . بسيار كسان كشته شدند . سپس جنگ را فروهشتند كه به مدينه نامه نويسند و از مردم پرسند كه ، طلحه و زبير بيعت چگونه كردهاند . اگر به دلخواهشان نبوده باشد ، عثمان حنيف از بصره بيرون رود ، و اگر به دلخواهشان بوده ، طلحه و زبير خود بيرون روند .
همين كه پيك از بصره به مدينه رسيد ، داستانى دراز گذشت كه ياد كردش را در آهنگى كه داريم ، رويى نباشد .
دو سوى در ميان خود پيمانى نوشته و در آن بندها نهاده بودند . يكى آن كه ، تا هنگامى كه پيكها از مدينه باز آيند ، هيچ كس نبايد كه در بازارى ، يا راهى ، به كسى آسيب رساند .
ليك ، روزى ، محمد طلحه در مسجد شهر به جاى عثمان حنيف ايستاد و عثمان در برابر وى در آمد ، كه سرانجام پاسدارى بيامد و محمد را از آن جا دور كرد . عثمان پنداشته بود كه وى آهنگ بدى داشته است .
بارى ، نامهء عثمان حنيف كه كار طلحه و زبير را در آن نوشته بود ، به على رسيد . على وى را ناتوان خواند . به وى نوشت :
- « طلحه و زبير ، نه بر پراكندگى كه بر يگانگى و همداستانى وادار شدهاند . اگر مرا بر كنار خواهند ، در اين كار ، بهانهاىشان نباشد . [ 310 ] نامهء على به عثمان حنيف رسيد . افتاد كه عثمان از نماز بازمانده بود . طلحه و زبير گزك گرفته عبد الرحمان عتّاب را به پيشوايى نماز پيش داشتند . زطها [ 1 ] شمشير كشيدند و بازش داشتند . سپس جنگ در مسجد در گرفت . پيادگان در برابرشان پايدارى كردند .
پس ، همهشان را تا واپسين مردشان از پاى در آوردند . چهل تن بودهاند . آن گاه مردان را به سراغ عثمان حنيف [ به كاخ فرماندارى ] فرستادند . پس از رنجى فراوان كه از ايشان بديد ، بر او دست يافتند . آن گاه ، كس به نزد عايشه فرستادند و در كار عثمان از او راى
هامش
[ ( 1 ) ] زطّ ، يا سبّاجان مردمى از سند بودهاند كه در بصره مىزيستهاند . جامههاى زطّى نام از ايشان دارد . زطّ تازى شدهء جتّ هندى است . برخى گويند ، ايشان نژادى از سودان بودهاند و بالايى بلند داشتهاند . ( متن اللغه ) .