پس عمران از بصره بازگشت و عثمان حنيف به كار خود برخاست و مردم را به آماده شدن خواند . پس ، ساز و برگ برداشتند و در مسجد شهر فراهم شدند . عثمان حنيف بر آن شد تا ترفند زند . [ 308 ]
[ ترفندى از عثمان حنيف ]
عثمان حنيف ، براى آن كه از راى بصريان آگاه شود ، دست به ترفند زد . مردى را كه از قيسيان كوفه بود ، به نام قيس عقديه ، در ميان مردم شهر فرستاد . به مردم شهر گفت :
- « مردم بصره ، اينان كه اينك به سوى شما آمدهاند ، اگر [ گمان بريد كه ] از بيم آمده باشند ، آنان از جايى دور آمدهاند ، از جايى كه پرندگان نيز در آن آسودهاند . ليك اگر به خون خواهى عثمان آمدهاند ، كشندگان عثمان ما نيستيم . از من بشنويد و بازشان گردانيد . » اسود پور سريع گفت :
- « مگر پندارند كه كشندگان عثمان ماييم ؟ نه ، سوى ما بدان آمدهاند كه در برابر عثمان كشان ، از ما و ديگران يارى جويند . » مرد قيسى سخن گفت و بصريان به سوى او سنگ پرانيدند و اين چنين ، عثمان حنيف دريافت كه طلحه و زبير را در بصره يارانى است ، و از دانستن آن خود بشكست .
[ رويايى در مربد ]
عايشه و ياران به سوى بصره پيش آمدند تا به مربد [ 1 ] رسيدند . از بالاى مربد در آمده بودند . درنگ كردند تا عثمان حنيف و ياراناش بيرون آمدند . بصريانى كه دلهاشان با عايشه بود به عايشه پيوستند . مردم بر شوريدند و در آن جا گرد شدند . مربد آگنده از كسان شده بود .
طلحه كه در سوى راست مربد بود ، سخن گفت . عثمان حنيف در سوى چپ بود .
مردم سراپا گوش بودند . طلحه از برترى عثمان و شهر پيمبر سخن گفت . از پردهاى كه
هامش
[ ( 1 ) ] مربد يا مربد بصره : كويى از كويهاى بصره و بدان پيوسته بود . سپس چون ميانهشان ويران شد ، مربد به سه ميل از بصره دور افتاد . مربد باشگاه سخنوران و سرايندگان بوده است . ( ياقوت ) .