تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
دريدند و از بزرگى كارى كه دربارهء عثمان كردند بگفت و مردم را به خون خواهى عثمان فرا خواند . در پايان سخن گفت : - « خون خواهى عثمان ، دستورى از دستورهاى خداوند است . اگر به جاى آريد ، كارى درست كرده‌ايد و كار هم به شما باز خواهد گشت . ليك اگر دستور خدا را فرو نهيد ، كار و سامانىتان بر جاى نخواهد ماند . » آنان كه در سوى راست بودند گفتند : - « اين دو راست گفتند و نيكو گفتند . » آنان كه در سوى چپ بودند ، گفتند : - « تباهى كردند و نيرنگ زدند . با على پيمان بسته‌اند و آن گاه ، بدين جا آمده چنين سخن مىگويند ! » از دو سوى ، به يك ديگر ريگ و سنگ پرانيدند و سخنها به يك ديگر گفتند . سپس ، عايشه سخن گفت . آوازى رسا داشت . وى نيز مردم را به خون خواهى عثمان و پيروى از كتاب خدا ، كتابى كه خود به سوى آن خوانده مىشوند ، واداشت . سپس ، جاريه پور قدامهء سعدى پيش آمد و گفت : [ 309 ] - « اى مادر مؤمنان ، كشتن عثمان كوچكتر از كار تو است كه از خانه برون آمده‌اى و در برابر افزار جنگ ايستاده‌اى . تو در پرده و پناه خدا بوده‌اى . اينك پرده‌ات را دريده‌اى و آبروى خويش را به رايگان نهاده‌اى . آن كس كه به جنگ‌ات انديشد ، به كشتن‌ات نيز انديشد . اگر به دلخواه خود آمده‌اى ، به خانه‌ات باز گرد ، و اگر وادارت كرده‌اند ، از اين مردم يارى جو . » سران تيره‌ها برون آمدند و هر يك سخن گفتند . يكىشان گفت : - « اما تو اى زبير ، تو حوارى پيمبر ( ص ) خدايى . اما تو اى طلحه ، تو همان باشى كه پيمبر را هم به دست خود ، از آسيب تير نگاه داشته‌اى . مادرتان را با شما مىبينم . آيا زنان‌تان را نيز آورده‌ايد ؟ » طلحه و زبير گفتند : - « نه ، نياورده‌ايم . » گفت : - « پس ، من از شما نيستم . »
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 446 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى