سپس ، پيش زبير رفتند و از او نيز پرسيدند :
- « از چه روى به اين جا آمدهاى ؟ » زبير گفت :
- « به خون خواهى عثمان . » فرستادگان گفتند :
- « مگر با على پيمان نبستهاى ؟ » زبير نيز گفت :
- « آرى ، شمشير بر گردنم نهاده بودند . اگر على از كشندگان عثمان پشتيبانى نكند ، همچنان بر سر پيمان خواهم ماند . » دو پيك باز گشتند و پيش عثمان حنيف رفتند . ابو الأسود پيش از هر چيز اين سه لخت را بخواند :
پور حنيف ، به سراغ تو آمدهاند ، برخيز ، نيزه و شمشير را در ايشان به كار گير و پايدار باش ، آستين را بالا زن و زره بر تن كن و در برابرشان درآى .
عثمان حنيف گفت :
- « ما از آن خداييم و به سوى او باز مىگرديم . به خداى كعبه آسياب اسلام به گردش افتاده است . ببين كه چه تند مىچرخد . » پس ، عمران گفت :
- « زمانى دراز بر شما بچرخد . » عثمان گفت :
- « پس ، راى چيست ؟ » عمران گفت :
- « من كنار مىنشينم . تو نيز بنشين . » عثمان گفت :
- « نه ، بازشان مىدارم ، تا على برسد . »
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 444
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٤٤٤