تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
از درود ، گفتند : - « اميرمان ، ما را به نزد شما فرستاده است تا بپرسيم راهى اين سوى از چه روى شده‌اى ؟ آيا از كارت آگاه‌مان خواهى كرد ؟ » عايشه گفت : - « كسى چون من ، در راه و كارى گام نزند كه از ديگران پوشيده باشد . كسى چون من چيزى را از فرزندان خويش پنهان نمىدارد . بىسر و پايان و ستيزه‌جويان تيره‌ها ، به حرم پيامبر تاخت آورده‌اند ، پيشوا را چنان كشته‌اند كه سزاوار نفرين خدا شده‌اند . [ 307 ] از اين روى ، با ياران به اين شهر آمده‌ام تا بگويم كه در مدينه كسان به چه روزى افتاده‌اند و كارشان را راست چگونه توان آورد . » و اين آيه را خواند : - « در بسيارى از پچ‌پچ‌هاشان سودى نباشد ، مگر كسى به نيكى يار است آوردن كارى در ميان مردم فرمايد [ 1 ] . » سپس گفت : - « اين است كار ما . به نيكىتان فرماييم و شما را بر آن وادار كنيم . از بدى بازتان داريم و شما را بر آن وادار سازيم . » سپس ، آن دو پيك از پيش عايشه بيرون آمدند و نزد طلحه رفتند . آن چه از عايشه شنيده بودند ، به طلحه باز گفتند و از وى پرسيدند : - « به اين جا ، چرا آمده‌اى ؟ » طلحه گفت : - « به خون خواهى عثمان . » فرستادگان گفتند : - « مگر با على پيمان نبسته‌اى ؟ » طلحه گفت : - « آرى ، ليك شمشير بر گردنم نهاده بودند . اگر على ما را از كشندگان عثمان باز ندارد ، پيمان‌اش را نخواهم شكست . »
هامش
[ ( 1 ) ] س 4 نساء : 114 .