- « جنگ در كنار تو بر هر كه گران باشد ، بر ما گران نباشد كه ما همرزم توايم و در پيشاپيش تو چابك خواهيم جنگيد . » دو تن از بزرگان انصار نيز پيوستند .
[ عايشه ، طلحه را مىخواهد ]
امويان كه گريخته بودهاند ، به مكه رسيدند و در آن جا به گرد عايشه گرد شدند . آنان چشم به فرمانروايى طلحه مىداشتهاند . چه عايشه خود ، طلحه را مىخواسته و از همان آغاز عثمان را مىنكوهيده و مردم را در برابر وى مىجنبانيده است . چنان كه با جامهء پيمبر ( ص ) هم بر استرش مىنشسته و مىگفته است :
- « اين جامهء پيمبر است كه هنوز كهنه نشده است . ليك ، آيين وى كهنگى گرفته .
كفتار پير را بكشيد . خدا كفتار پير را بكشاد . » سپس ، آن گاه كه جانشينى به على رسيد على را خوش نداشت و با آن كه خود ، روى به مدينه داشت ، به سوى مكه بازگشت و در مكه آواز برداشت كه :
- « جانشين پيمبر را به ستم كشتهاند . اى مردم ، خون عثمان را بخواهيد . »
[ كسانى كه سخن عايشه را پذيرفتند و كسانى كه كناره گرفتند ]
نخستين كس كه پاسخ به « آرى » داد ، عبد الله عامر بود . سپس سعيد عاص ، و وليد عقبه و امويان ديگر به پا خاستند . عبد الله عامر به تازگى به مكه رسيده بود و يعلى بن اميه نيز از يمن باز گشته بود . بارى ، زان پس كه بسى بينديشيدند و سخنها گفتند ، سرانجام بر كار بصره همداستان شدند و گفتند :
- « معاويه خود از پس شام بر مىآيد . » [ 303 ] يعلى ششصد شتر و ششصد هزار درم با خود بياورده بود كه همه را در اين راه نهاده بود . به عبد الله عامر دشنام داده گفتند :
- « تو را نه در آشتى ببينيم نه در جنگ . چرا در بصره نماندهاى و بصره را كه در دست تو بود ، همچون معاويه ، نگاه نداشتهاى . امروز نيز ، چرا همچون يعلى ، در اين كار ، به خواستهاى كمك نكردهاى ؟ » عبد الله در پاسخشان سخنها گفت كه از آن خشنود نشدند .