تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
پس ، زياد از خانهء على بيرون آمد و سوى همان كسان كه باز آمدن‌اش را چشم مىداشته‌اند ، بازگشت . بارى ، از وى پرسيدند : - « بگو تا راى على چيست ؟ » گفتند : « شمشير ، اى ياران . » و اين چنين ، راى على را بدانستند . بارى ، على محمد حنفيه را پيش خواند و پرچم را به وى سپرد . بال راست سپاه را به عبيد الله عباس ، و بال چپ را به عمر ابى سلمه داد و عمر جرّاح برادر زاده ابى عبيدهء جراّح را بر پيشانى سپاه گماشت و از آنان كه بر عثمان شوريده بوده‌اند ، كس را سالار نكرد ، قثم عباس را به جانشينى خود بر مدينه گماشت . به ابو موسى ، و قيس سعد ، و عثمان حنيف نوشت كه مردم را به جنگ شام خوانند و خود به آمادگى پرداخت . با مردم سخن گفت و آنان را به خيزش بخواند و به جنگ جدا سران واداشت . [ 302 ]

آغاز جنگ جمل طلحه و زبير به بصره مىروند

على در اين كار بود كه ناگهان شنيد كه عايشه و طلحه و زبير سرى ديگر دارند و به كارى ديگر پرداخته‌اند . سپس شنيد كه به بصره مىروند و به گفته‌شان ، آهنگ راست آوردن تباهى دارند . على گفت : - « اگر چنين كنند ، سامان كار بر هم خورد . اگر در ميان ما مىمانده‌اند بر آنان نه سخت بود و نه ناخوش . » چنين بود كه على آمادهء رفتن به جنگ ايشان گرديد . با مردم سخن گفت و به جنگ‌شان خواند ، ليك ، اين جنگ بر ياران على گران آمد . زياد حنظله كه ديد دستور على بر ياران گران آمده است ، گفت :