در شام بماند . تا سرانجام معاويه ، از نزديكان خود يكى را پيش خواند و به وى سفارشها كرد و نامهاى بسته و مهر خورده به وى داد با اين عنوان :
- « از معاويه به على . » به پيك گفت :
- « چون به مدينه در آيى پايين نامه را به دست گير ، چنان كه مردم مدينه سرآغاز نامه را توانند خواند . » [ 300 ] به وى سفارشها كرد كه مىبايست به كار بندد ، يا در مدينه بگويد . سپس او را با پيك على به سوى مدينه گسيل كرد .
دو پيك ، چون به مدينه رسيدند ، پيك معاويه ، نامه را بر روى دست مىگرفت ، به مردم نشان مىداد و مىرفت . مردم مدينه چون نامه را بديدند بپراكندند و به خانههاى خويش رفتند . ديگر دريافته بودهاند كه معاويه در برابر على سر باز زده است . فرستادهء معاويه همچنان برفت و چون به خانهء على رسيد نامهء معاويه را به على داد . على مهر از آن برداشت و چون بگشودش نوشتهاى در آن نيافت ! به پيك گفت :
- « گزارش كن . » پيك گفت :
- « در امانام ؟ » على گفت :
- « سوگند كه فرستادگان در امان باشند . » پيك گفت :
- « من كسانى را پشت سر نهادهام كه جز خونخواهى به چيزى خشنود نشوند . » على گفت :
- « از چه كسى ؟ » پيك گفت :
- « از رگ گردنت . شصت پير را پشت سر نهادهام كه همگى در زير پيراهن عثمان كه در برابر همگان برداشته بودندش ، مىگريستهاند . آن را بر منبر دمشق نهادهاند . » على گفت :
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 433
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٤٣٣