تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
اما عماره ، چون به زباله رسيد با طليحهء خويلد برخورد . طليحه به خون خواهى عثمان برون شده بود . طليحه به عماره گفت : - « برگرد ، كه مردم امير خود را ديگر نمىكنند [ 1 ] . اگر بازنگردى گردنت را بزنم . » عماره بازگشت و مىگفت : - « چون به خطر برخورى بپرهيز كه از بد بتر نشود . » و اين مثل شد . عمار ياسر به وى دشنام مىداد تا كشته شد . عبيد الله عباس راهى يمن شد . يعلى بن اميّة همه باجها را كه گرفته بود گرد كرد و با نگهبانان خود سوى مكه بيرون شد و با آن خواسته‌ها به مكه رفت .

[ طلحه و زبير و معاويه ]

آن گاه ، على ، طلحه و زبير را پيش خواند . به آن دو گفت : - « آن چه مىگفته‌ام شده است . آشوبى است چون آتش كه هر چه بر افروزندش بگسترد و سركش شود . » طلحه و زبير به على گفتند : - « بگذار از مدينه برون رويم . » على گفت : - « كار را تا در دست بماند ، نگاه مىدارم و اگر چاره نبود ، واپسين درمان ، داغ كردن است . » به ابو موسى در كوفه و به معاويه در شام نامه نوشت . ابو موسى به على نوشت كه كوفيان فرمان بردارند . خشنودان و ناخشنودان كوفه را نام برد و كار كوفيان را براى على باز گفت . چنان كه على از كار كوفيان نيك آگاه شده بود . ليك ، معاويه نامه‌اى ننوشت و به پيك پاسخى نگفت . و هر گاه ، پيك از وى پاسخ مىخواست ، معاويه شعرى مىخواند كه پيك از آن چيزى در نمىيافت . تا سرانجام كار خويش را استوار ساخت و با هر كه خواست بساخت و همداستان شد . پيك على سه ماه
هامش
[ ( 1 ) ] ديگر نمىكنند : تغيير نمىدهند .