گشت . ( در اين جا رو به محمد كردند و گفتند : آيا اين را به ما گفتى ؟ محمد گفت : آرى گفتم . ) چنين بود كه به سوى خاك و خان و مان خويش بازگشتيم . ليك ، چون به بويب رسيديم ، غلام تو را ديديم كه بر ستورى از ستوران بيت المال سوار بود . نامهاى را با مهر تو همراه داشت . نامه را به عبد الله سعد نوشتهاى . در آن ، فرمان دادهاى كه بر پشتمان تازيانه زنند و دستها و پاهامان را ببرند و ما را در زندانى دراز اندازند . اين ، نامه تو است .
پس از آن نيز آن كردهاى كه كردهاى . » عثمان سپاس خدا گفت و ستايش خدا كرد و گفت :
- « به خدا كه من ، نه نوشتم ، نه دستور نوشتن دادم ، نه كس از من راى خواست . » [ 289 ] گفتند :
- « پس ، كه اين نامه را نوشته است ؟ » عثمان گفت :
- « نمىدانم . » شورشيان گفتند :
- « پس ، بر تو چنان گستاخ مىشوند كه غلام تو را با شترى از شتران بيت المال گسيل مىدارند . مهر تو را برنامهاى كه خود نويسند زنند و به كاردارت فرمانهايى چنين بزرگ دهند . با اين همه ، تو از آن آگاه نباشى ! چون تو كسى شايسته جانشينى پيمبر ( ص ) نيست . از كار كناره گير . چنان كه خدا بر كنارت داشته است . » عثمان سر باز زد و گفت :
- « جامهاى را كه خدا بر تنم پوشانيده است ، از تن در نمىآورم . ليك ، از همهء كارهايى كه شما نپسنديد ، باز مىگردم . » گفتند :
- « چنين پيمانى را بستهاى و شكستهاى . مردم دربارهء تو چيزها گويند . ما خود نيز بارها آزمودهايم كه در فرمانهاى خويش چگونه ستم كردهاى ، در بخش كردن خواستهها سوى خويش و خويشان گرفتهاى . براى كسانى كه به نيكى فرمودند ، كيفر فرمودهاى .
آن گاه ، بارها توبه كردهاى و باز به گناهانات همگى بازگشتهاى . ما از تو دست بداشته بوديم و نمىبايست ، تا هنگامى كه تو را بر كنار كنيم و آن كس را جانشين تو كنيم كه از او
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 418
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٤١٨