ريختن خون من در آن باشد . » على در پاسخ پيام عثمان به وى پيام داد :
- « مردم دادگرى تو را بيش از كشتنات مىخواهند . من مردمى را بينم كه جز به خشنودى ، خشنود نشوند . بار نخست نيز تو با مردم پيمان بسته بودى . ليك بشكستى و پاس پيمانات را نداشتى . » عثمان به على گفت :
- « هم اينك ، هر پيمانى كه دوست مىدارند ، با آنان استوار كن . هر چه نهند به خدا به كار بندم . »
[ على با مردم سخن گفت و پيمان بست ]
چنين بود كه على از خانه بيرون آمد و سوى مردم رفت . به مردم گفت :
- « مردم ، شما جز حق ، چيزى نخواستهايد كه اينك به شما دادهاند . عثمان گويد ، كه در بارهء خود و ديگران هر چه حق است بپذيرد . وى از هر چه شما نپسنديد بازگشته است .
از او بپذيريد . » مردم گفتند :
- « مىپذيريم . ليك كار را استوار دار ، كه ما به گفتار بىكردار خشنود نشويم . » على گفت :
- « راست مىگوييد . » على پيمانى را كه از سوى عثمان با مردم بسته بود ، براى عثمان گزارش كرد . عثمان گفت :
- « ميان من و ايشان موعدى نه كه برايم مهلتى باشد . [ 288 ] چه بسا به يك روز نتوانم همهء چيزهايى را كه نمىپسندند ، ديگرگون كنم ؟ » على گفت :
- « آن چه در مدينه است ، مهلتى نمىخواهد . آن چه در بيرون از مدينه باشد ، سر رسيد آن رسيدن فرمان تو است . » عثمان گفت :
- « درست است . ليك ، در كار مدينه نيز سه روز مهلت مىخواهم . »