تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
ريختن خون من در آن باشد . » على در پاسخ پيام عثمان به وى پيام داد : - « مردم دادگرى تو را بيش از كشتن‌ات مىخواهند . من مردمى را بينم كه جز به خشنودى ، خشنود نشوند . بار نخست نيز تو با مردم پيمان بسته بودى . ليك بشكستى و پاس پيمان‌ات را نداشتى . » عثمان به على گفت : - « هم اينك ، هر پيمانى كه دوست مىدارند ، با آنان استوار كن . هر چه نهند به خدا به كار بندم . »

[ على با مردم سخن گفت و پيمان بست ]

چنين بود كه على از خانه بيرون آمد و سوى مردم رفت . به مردم گفت : - « مردم ، شما جز حق ، چيزى نخواسته‌ايد كه اينك به شما داده‌اند . عثمان گويد ، كه در بارهء خود و ديگران هر چه حق است بپذيرد . وى از هر چه شما نپسنديد بازگشته است . از او بپذيريد . » مردم گفتند : - « مىپذيريم . ليك كار را استوار دار ، كه ما به گفتار بىكردار خشنود نشويم . » على گفت : - « راست مىگوييد . » على پيمانى را كه از سوى عثمان با مردم بسته بود ، براى عثمان گزارش كرد . عثمان گفت : - « ميان من و ايشان موعدى نه كه برايم مهلتى باشد . [ 288 ] چه بسا به يك روز نتوانم همهء چيزهايى را كه نمىپسندند ، ديگرگون كنم ؟ » على گفت : - « آن چه در مدينه است ، مهلتى نمىخواهد . آن چه در بيرون از مدينه باشد ، سر رسيد آن رسيدن فرمان تو است . » عثمان گفت : - « درست است . ليك ، در كار مدينه نيز سه روز مهلت مىخواهم . »