تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠

نام دبيران عثمان

از دبيران عثمان ، يكى مروان حكم بود . عبد الملك مروان دبير ديوان مدينه بود و بو جبيره بر ديوان كوفه و عبد الله ارقم بر ديوان بيت المال . غلام‌اش اهيب و غلام ديگرش حمران نيز براى وى دبيرى مىكردند . حمران را به كارى ناپسند كه كرده بود به بصره تبعيد كرده بود . تا هنگامى كه عثمان كشته شد ، وى همچنان در بصره بود .

چرا اين دبير از چشم عثمان بيفتاد ؟

دور ساختن حمران از مدينه ، بدان روى بود كه ، عثمان هنگامى كه بيمار شده بود ، به حمران گفت : - « فرمان جانشينى مرا براى عبد الرحمان عوف بنويس . » حمران چون اين راز را بدانست ، نزد عبد الرحمان عوف رفت و به وى گفت : - « مژده ! » عبد الرحمان گفت : - « مژده تو را باد . چه شده است ؟ » حمران ، كار را بر او گزارش كرد . عبد الرحمان چون از اين آگاه شد ، راهى خانهء عثمان شد و آن چه را كه از حمران شنيده بود با وى پيش كشيد . عثمان از كار حمران نگران شد و ترسيد كه رازش در مدينه بر همگان فاش شود . اين بود كه حمران را از مدينه دور ساخت و به بصره فرستاد .

چاره‌اى كه به يارى و راى على به سود عثمان ( رض ) ساخته آمد آن گاه كه عثمان در محاصرهء نخست بود

على در خيبر بود . چون از خيبر به مدينه بازگشت ، عثمان به وى پيام داد و وى را به خانهء خويش خواند كه با وى سخنى دارد . على به ديدار عثمان رفت و عثمان سخن آغاز كرد . در آغاز ، حقى را كه به اسلام و خويشاوندى و پيوند دامادى و پيمان خلافت ، بر گردن على دارد ، به وى يادآور شد و آن گاه چنين گفت : - « اگر از اين همه ، هيچ نمىبود و آن گاه در روزهاى نادانى پيش از اسلام به سر مىبرديم ، با اين همه ، اين كاستى تبار عبد مناف بود كه يكى از تبار تيم ، كارى را كه از آن
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 420 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى