تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
- « برخيز و با مردم سخن بگو . بگو كه مصريان سرانجام دانسته‌اند كه ، آن چه دربارهء پيشواى خود شنيده‌اند ، نادرست بوده است و اينك به سوى مصر بازگشته‌اند . سخنان‌ات به شهرها خواهد رسيد و همه خواهند شنيد ، پيش از آن كه مردم از شهرها به مدينه بتازند ، بر سر تو ريزند و بازشان نتوانى داشت . » عثمان نپذيرفت و مروان همچنان در گوش او مىخواند ، تا سرانجام عثمان از خانه سوى مسجد بيرون شد . بر منبر رفت و پس از سپاس و ستايش خدا چنين گفت : - « بارى ، اينان ، مصريان را مىگويم ، دربارهء پيشواى خود چيزهايى شنيده بوده‌اند . چون از نادرستى آن آگاه شدند ، اينك به شهرشان بازگشته‌اند . » عمرو عاص كه وى نيز در گوشهء مسجد بود بانگ زد : - « پرواى خدا كن اى عثمان ، كارهاى ناروا كرده‌اى . ما نيز با تو در آن كارها انباز شده‌ايم . توبه كن ، تا ما نيز با تو توبه كنيم . » عثمان آواز داد كه : - « روسپى زاده ، تو آن جايى ؟ از روزى كه از كار بركنارت كرده‌ام ، پوستين‌ات شپش انداخته ! » ديگرى از گوشهء ديگر بانگ زد : - « عثمان ، توبه كن ، تا مردم دست از تو بردارند . » همين سخنان را ديگران نيز گفتند ، تا سرانجام عثمان دست به سوى آسمان برداشت و رو به خانهء خدا كرد و گفت : - « خداوندا ، پيش از همه ، من توبه مىكنم . » و به خانه‌اش بازگشت .

[ ديدار على با عثمان و سخنى كه در ميانه رفت ]

آن گاه على به خانهء عثمان رفت . به وى گفت : ( 285 ] - « سخن چنان گو كه مردم همگى بشنوند و خداوند بر آن چه در دل دارى گواهى دهد ، كه به راستى از گناه بگرويده‌اى و بازگشته‌اى . زيرا ، شهرها در برابر تو آبستن آشوب شده‌اند . آسوده نيستم كه سواران ديگر ، اين بار از كوفه يا بصره ، به سوى مدينه آيند و باز به من گويى : سوى ايشان برنشين و برننشينم ، ديگر پوزشى از تو نشنوم . مرا بينى كه
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 411 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى