تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨

[ سازشى كه پيش از اين كرده بودند ]

مصريان ، پيش از اين ، با عثمان سخن گفته بودند و در چند چيز سازش كرده بودند ، كه در پاره‌اى سخنها بهانه داشت و در پاره‌اى سخنى نداشت . كه توبه كرد و گفت : - « از خدا آمرزش مىخواهم و به سوى او باز مىگردم . » كه در ميانه پيمان بستند و شرطهايى نهادند . عثمان از ايشان پيمان گرفت كه شكاف نيندازند و تا هنگامى كه وى به پيمان عمل كند ، با ديگران همداستان مانند . آن گاه گفتند : « ما مىخواهيم به مردم مدينه دهش نكنى ، كه خواسته‌ها از آن رزمندگان و اين پيران است كه ياران محمداند . » پس خشنود شدند و با وى به مسجد آمدند و عثمان بر منبر شد و گفت : - « هر كس را كشتى است به كشت خويش پيوندد . هر كه را دامى است به دوشيدن پردازد . مردم ، شما را در نزد من خواسته‌اى نباشد . خواسته‌ها از آن كسانى است كه براى آن جنگيده‌اند . نيز براى اين پيران كه ياران محمداند . » مردم در خشم شدند و گفتند : - « نيرنگ پسران اميه است . »

[ بازگشت از ميانهء راه و ديدار با على ع ]

مصريان خشنود به سوى ميهن باز مىگشتند . چنان كه راه مىسپردند ، ناگهان سوارى ديدند كه گهگاه خود را به ايشان مىنمود . چنان كه گاه مىديدنش و گاه از چشمشان پنهان مىشد . با خود گفتند : - « اين مرد را ناگزير كارى است . » [ 283 ] وى را گرفتند و به سخن آوردند . گفت : - « من پيك خليفه‌ام . به مصر ، پيش كاردار خليفه مىروم . » وى را بگشتند . ناگهان با وى نامه‌اى يافتند از زبان عثمان و با مهر عثمان كه به كاردار خود در مصر نوشته بود . آن را در دواتى خشك نهاده بودند . در آن ، سخن از كشتن و بريدن دست و پا و به دار آويختن اينان بود . از همان جا به سوى مدينه بازگشتند . چون به مدينه رسيدند ، به ديدار على رفتند . به
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 408 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى