تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
على گفتند : - « ديدى كه دشمن خدا چه كرده است . با آن پيمانى كه با ما بسته ، باز دربارهء ما چنين و چنان نوشته ، خدا ريختن خون وى را بر ما حلال كرده است . برخيز تا پيش او رويم . » على گفت : - « به خدا كه هرگز با شما نمىآيم . » گفتند : - « پس چرا به ما نامه نوشتى ؟ » على گفت : - « به خدا هرگز نامه‌اى به شما ننوشته‌ام . » به يك ديگر نگريستند و گفتند : - « براى اين مرد مىجنگيد ؟ براى اين مرد در خشم مىشويد ؟ » آن گاه ، على از مدينه به دهكده‌اى رفت .

[ ديدار با عثمان ]

مصريان راهى شدند و پيش عثمان رفتند . به عثمان گفتند : - « تو دربارهء ما چنين و چنان نوشته‌اى . » عثمان گفت : « كار از دو بيرون نيست : يا دو كس را بر من گواه آريد ، يا من بر خدايى كه جز او خدايى نيست سوگند خورم كه : ننوشته‌ام و بر هيچ كس املا نكرده‌ام و از آن آگاه نبوده‌ام . شما نيك مىدانيد كه نامه را از زبان مرد نويسند ، يا مهر از روى مهر سازند . » گفتند : « اگر سوگند به دروغ خورده باشى خداوند ريختن خون تو را روا داشته . اگر راست گفته باشى ، پس ، در كارت ناتوانى كه زمام كارت اين چنين از دستت به در رفته است . » سپس ، گرد خانهء او را گرفتند . راويان در اين گزارشها سخن از چيزهاى زشتى گفته‌اند كه ما در اين جا نياورده‌ايم .