در بصره ، عمران حصين ، و انس مالك و ياران ديگر پيمبر ( ص ) نيز با مردم چنين سخن بگفتند . در شام ، عبادهء صامت ، و ابو دردا و ديگران كه از ياران پيمبر ( ص ) بودند ، همين را گفتند . در مصر ، خارجه و كسانى مانند او ، با مردم همين را گفتند .
[ سخن گفتن عثمان با مردم ]
چون نخستين آدينه فرا رسيد ، آدينهاى كه پس از فرود آمدن مصريان در مسجد پيمبر ( ص ) بود ، عثمان به نماز برون شد و چون روزهاى ديگر ، مردم در پشت سرش نماز به جاى آوردند . آن گاه بر منبر رفت و چنين گفت :
- « خدا را ، خدا را ، اى ناسازگاران ، گناهانتان را به كار نيك بشوييد . » پس ، محمد مسلمه برخاست و گفت :
- « من به اين گواهى دهم . » حكيم جبله برخاست و مسلمه را بنشانيد .
سپس ، زيد ثابت برخاست و گفت :
- « [ آن نامه كجاست ؟ ] نامه را براى من بيابيد ! » محمد ابو بكر ، بر او برآشفت . او را سخت بگرفت و در جاىاش بنشانيد و گفت :
- « بنشين و زبان ببر ! » [ 282 ]
[ شورش سبائيان بر عثمان ]
در اين هنگام ، سبائيان برخاستند و بر اهل مدينه برشوريدند . با سنگ به جانشان افتادند و از مسجد بيرونشان كردند . عثمان را نيز با سنگ زدند . چنان كه از منبر به زير افتاد و از هوش برفت ، كه او را برداشتند و به خانهاش بردند .
مصريان در مدينه ، از هيچ كس جز سه تن ، چشم يارى نداشتند . همان كسانى كه با ايشان پيك و پيام داشتهاند : محمد ابو بكر ، محمد جعفر ، و عمّار ياسر .
كسانى نيز به يارى عثمان به جنگ برخاستند . همچون سعد مالك ، حسن بن على ، ابو هريره ، و زيد ثابت . كه عثمان سوگندشان داد و از آن جا بازشان گردانيد .
على و طلحه و زبير به خانهء عثمان رفتند كه پس از فرو افتادن از منبر ، از او حال پرسيدند و به خانههاشان بازگشتند .