تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦

[ بازگشت ديگر به مدينه و در ميان گرفتن خانهء عثمان ]

پس به اردوهاشان كه سه فرود از مدينه دور بود ، بازگشتند ، تا اهل مدينه بپراكنند و آنها دوباره بازگردند . كه سرانجام ، پراكندند و اينان دوباره راه مدينه را در پيش گرفتند . بارى ، مردم مدينه ناگهان از پيرامون شهر ، بانگ تكبير شنيدند . [ 281 ] سبائيان در پيرامون مدينه فرود آمده بودند و در آن جا اردو زده بودند ، كه سرانجام آهنگ عثمان كردند . خانهء عثمان را در ميانهء خويش گرفتند و بانگ برداشتند : - « هر كس دست بدارد ، بر او باكى نيست . » عثمان چند روزى پيشواى نماز بود . مردم از خانه‌هاشان بيرون نمىآمدند . شورشيان كس را از سخن گفتن باز نمىداشتند . از اين رو ، مردم براى گفت و گو نزد آنان مىرفتند . على نيز با مردم بود . على به شورشيان گفت : - « شما كه رفته بوده‌ايد ، چرا اينك بازگشته‌ايد ؟ » گفتند : « با پيكى نامه‌اى يافته‌ايم كه فرمان كشتن‌مان در آن بوده است . » طلحه نيز به ديدار ايشان رفت . گفت و گو كرد و از ايشان همين سخن را بشنيد . زبير نيز رفت و به وى همين را گفتند . بارى ، شورشيان همسخن و همداستان ، خواستار بركنارى عثمان بودند . با اين همه ، پيشواى نمازشان عثمان بود و در پشت او به نماز مىايستادند . هر كه مىخواست پيش عثمان مىرفت و ايشان در چشم عثمان از خاك كمتر بودند .

[ يارى خواستن عثمان از شهرها ]

عثمان در اين ميان ، نامه‌هايى رسا به شهرها نوشت . از آنان كمك خواست و از آن چه در مدينه مىكشيد بناليد و گلايه كرد . چون نامه‌اش به شهرها رسيد ، بر ستوران ، از رام و دشوار ، بر نشستند و شتابان راهى مدينه شدند . معاويه ، حبيب مسلمه فهرى را گسيل كرد . عبد الله سعد ، معاويهء حديج سكونى را فرستاد . كوفيان نيز با قعقاع عمرو ، راهى شدند . در كوفه ، نيز بوده‌اند كسانى كه مردم را به يارى اهل مدينه مىخوانده‌اند . همچون حنظلهء ربيع و ديگران كه از ياران پيمبر ( ص ) بوده‌اند . در انجمن‌ها مىگشتند و مىگفتند : - « اى مردم ، سخن هم امروز بايد گفت ، كه فردا دير است . انديشه كردن هم امروز نيكو است و فردا نكوهيده است . به يارى خليفه‌تان برخيزيد . »