گرفت و اين كارمان سراسر تباه خواهد شد . ليك اگر كشتنمان را نخواهند و آن چه شنيدهايم ، نادرست بوده باشد ، باز خواهيم گشت و شما را از كارشان آگاه خواهيم كرد . » مصريان و بصريان [ خود بماندند . ] به اينان گفتند :
- « پس ، شما برويد . » دو تن به مدينه در آمدند و با زنان پيمبر ( ص ) و طلحه و زبير و على ديدار كردند . به آنان گفتند :
- « آهنگ خانهء خدا داريم و مىخواهيم كه عثمان برخى از كارداران را بر كنار كند .
براى همين آمدهايم . » همچنين ، براى يارانشان اذن خواستند كه به مدينه در آيند . ليك همهشان سر باززدند و از اين بازشان داشتند .
[ ديدار با على و طلحه و زبير ]
آن گاه ، از مصريان گروهى به نزد على آمدند و كسانى از بصريان به نزد طلحه رفتند و كسانى از كوفيان به نزد زبير . مصريان چون به سوى على آمدند ، على را در اردويى نزديك سنگهاى روغن يافتند . درود گفتند و از جانشينى وى سخن گفتند . على بر سرشان فرياد كشيد و از خود براندشان . به آنان گفت :
- « برويد ، كه خدا نه به همراهتان . » اين چنين ، از پيش على بازگشتند .
بصريان پيش طلحه رفتند كه با ياراناش در جايگاه خويش بود . دو پسرش را سوى عثمان فرستاده بود . بصريان نيز بر طلحه درود گفتند و از جانشينى وى سخن گفتند .
طلحه نيز بر سرشان فرياد كشيد و از خود براندشان و سخنى چون سخن على به آنان گفت .
كوفيان به نزد زبير رفتند كه وى نيز با ياران خويش بود . پسرش عبد الله را سوى عثمان فرستاده بود . كوفيان نيز به زبير درود گفتند و از جانشينى وى گفتند . كه زبير نيز فرياد كشيد و به ايشان سخنى چون سخن على و طلحه گفت .