تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
گردنگير او نباشد . ابن مهله نيز خود را گرفتار مىكند . »

[ راى خواستن از ياران ]

سپس ، عثمان بر منبر شد . مردم مدينه و كوفيان و بصريان را گرد كرد و سخن آن دو كارآگاه را با مردم باز گفت و از دشوارىهايى كه مردم به سبب او مىكشند ، پوزش خواست و از ايشان راى خواست . پاره‌اى راى به كشتن زدند . عثمان خود نرم بود و آنان كشتن مىخواستند . بارى ، عثمان كشتن‌شان را نپذيرفت و آنان را آزاد گذاشت .

[ بازگشت سبائيان به شهرها و باز آمدن‌شان به سوى مدينه ]

سبائيان ، به شهرهاى خود بازگشتند و در سر ، آن داشتند كه با حج گزاران باز گردند و اين بار بر عثمان برشورند . پس ، نامه‌ها به يك ديگر نوشتند و وعدهء ديدار را به ماه شوّال در پيرامون مدينه نهادند . چون ماه شوال شد ، در آن جا فراهم شدند . در نزديكى مدينه فرود آمدند . اين به سال سى و پنج هجرت بود . دو هزار كس بودند . اندكى بيشتر يا كمتر از مردم بصره و كوفه بودند . مصريان با پور سودا [ عبد الله سبا ] ، و كنانهء بشر ، و سودان حمران برون شده بودند . كوفيان با زيد صوحان و اشتر نخعى . بصريان با حكيم جبله و بشر شريح ، كه فرمانده‌شان حرقوص زهير بود . مردم ديگر نيز به آنان پيوسته بودند . مصريان على را مىخواستند . بصريان طلحه را ، و كوفيان زبير را . هر چند كه با هم برون شده بودند ، ليك هماهنگ نبودند . هر كدام كسى را در سر داشت [ 280 ] و پيروزى را از آن خود مىپنداشت . سرانجام آمدند و به جايى رسيدند كه تا مدينه سه فرود راه بود . پس ، بصريان پيش رفتند و در ذو خشب فرود آمدند . از كوفيان كسانى در اعوص پياده شدند . شمارى از مصريان خود بيامدند و مصريان ديگر را در ذى مروه بر جاى نهادند . به آنان گفتند :

[ دو فرستاده سبائيان پيشاپيش به مدينه در مىآيند ]

- « شتاب مكنيد و كس را به شتاب وا مداريد ، تا ما پيشاپيش ، به مدينه در آييم و در كار بنگريم . شنيده‌ايم كه در برابر ما اردو زده‌اند . به خدا ، اگر ندانند چه در سر داريم و كشتن‌مان را روا دانند ، پس ، اگر بدانند كه ما چه مىجوييم ، بر ما سخت‌تر خواهند