براى بدن حيوان خون و گوشت بايد و از اين جهت خاص است .
صورت كلى نيز براى عليت ماده كافى است چون ماده البته صورتى ميخواهد و نميتوان تصور كرد ماده كه نه آهن و نه مس و نه فلز ديگر و نه شبه فلز باشد اما اگر صورت مبدل شود ماده به حال خود باقى است پس صورت كلى تأثير دارد .
و غايت كلى را بر اين قياس بايد كرد .
و ذاتيّة أو عرضيّه .
هر يك از علل گاهى ذاتى است و گاه عرضى . علت ذاتى آن است كه خود معلول حقيقة به دو منسوب باشد مانند آتش براى سوزانيدن و عرضى آن است كه علت اقتضاى آن معلول نكند و ما مصاحب او را نسبت به علت دهيم مثل سقمونيا كه گويند خود حارّ است اما بدن را تبريد مىكند باينكه مسهل صفرا است و صفرا گرم است چون از بدن بيرون رود مزاج سرد مىشود و مثل اينكه آب يخ عطش مىآورد باينكه خون را از نواحى بدن بمعده ميكشاند .
صورت ذاتيه آن است كه خود مقوم ماده باشد مانند صورت انسانيت و صورت عرضيه مانند رنگ و شكل كه دخلى در قوام ذات ندارد .
غايت ذاتيه آن است كه فعل حقيقة براى او است و غايت عرضيه آنكه اتفاقا بر فعل مرتب شود مانند فرعون كه موسى عليه السّلام را برداشت بفرزندى و او دشمن و مايه اندوه فرعون گشت بالعرض .
ماده بالذات آن است كه خود ماده در جسم باقى باشد و ماده بالعرض آنكه ماده را با عوارض ديگر كه باقى نميماند ماده گيريم مثلا خاك ماده گندم است بالعرض زيرا كه صورت خاكى از او زائل مىشود تا گندم شود و ماده بالذات چيزى است مبهم كه هم در خاك و هم در گندم باقى است .
و گاه مصاحب علت را بالعرض علت گويند مثل آنكه گويند دستم دزديد و چشمم ديد و گوشم شنيد و حال آنكه هيچيك از اعضاى بدن كارى نميكنند .
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٥٨