تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
شوق و اراده و علت حركت باشد حركت هست و چون علت آن زائل گردد مثلا شوق بپايان رسد حركت هم تمام مىشود و جسم ساكن ميگردد . و جمعى گويند حركت و زمان و امثال آن ذاتا قرار ندارند و عدم آنها سبب ندارد بلكه خود ذات آنها اقتضاى عدم مىكند و اگر گوئى چيزى كه اقتضاى عدم كند ممتنع است نه ممكن و حركت و زمان ممكنند گوئيم چون وجود را نسبت باجزاى حركت و زمان دهيم پيش از نوبت آن اجزاء يا پس از آن ممتنعند و امتناع از جهت واقع شدن آنهاست در غير ظرف خود چنان كه وجود عالم كبير در محل تنگ محال است و ممتنع ذاتى نيست مگر با قيد . و من العلل المعدّة ما يؤدّى إلى مثل أو خلاف أو ضد . علت بر دو قسم است معد و مؤثر . معد يعنى آماده‌كننده آن است كه معلول را بتأثير علت اصلى نزديك كند مانند كسى كه چيزى را بتدريج نزديك آتش آورد تا آتش آن را گرم كند . علت مؤثر آتش است كه گرم مىكند و كسى كه آن را نزديك آتش مىآورد معد است . گاهى علت معده معلول را براى اثرى مانند خود آماده مىكند مانند حركت تا نيمه راه كه متحرك را آماده رفتن بنيمه ديگر مىكند و گاهى بمخالف خود نزديك ميسازد مانند حركت كه آماده گرم شدن مىكند و گاه بضد خود مانند حركت كه جسم را بمقر خود ميبرد و آنجا ساكن مىشود . و الإعداد قريب و بعيد . آمادگى چنان كه پيش از اين گذشت گاهى دور است و گاهى نزديك چنان كه استعداد نطفه دور است و استعداد جنين نزديك . و من العلل العرضيّة ما هو معدّ . پيش از اين معنى علل عرضيه را گفتيم و معد يا علت معده يكى از اقسام علل