آنچه پيش از اين درباره علت مادى گفته شد كه يا مركب است يا بسيط يا كلى يا جزئى و غيره همان سخن در موضوع نيز جاريست و فرق موضوع و ماده آن است كه ماده در وجود خود حاجت به صورت دارد و موضوع حاجت بعرضى كه حال در او است ندارد . بيشتر آنچه در ماده و صورت ذكر شده موافق مذهب ابو على است .
و افتقار الأثر إنّما هو في أحد طرفيه .
مسأله هفدهم - معلول ماهيتى دارد كه موجود است يا معدوم . احتياج او به علت در وجود است يا در عدم اما در ماهيت حاجت به علت ندارد و تأثير فاعل در آن معقول نيست . انسان بچه علت موجود شد ؟ و عنقا بچه علت موجود نشد ؟ هر دو سؤال صحيح است اما انسان بچه علت انسان است . سؤالى صحيح نيست و از شيخ الرئيس نقل است « ما جعل اللّه المشمشة مشمشة بل اوجدها »
( رجوع به صفحه 78 و 80 شود )
و أسباب الماهيّة غير أسباب الوجود .
اسباب ماهيت آن است كه قوام ماهيت به دو است و آن جنس و فصل است مانند حيوان و ناطق نسبت به انسان و مانند سه خط مستقيم و سه زاويه متصل بهم براى مثلث و اسباب وجود آن است كه ماهيت را موجود سازد و آن فاعل است و غايت چنان كه خداى انسان را آفريد و براى خود آفريد . و مهندس كه مثلث نگاشت تا خواص آن را هويدا سازد .
و لا بدّ للعدم من سبب و كذا في الحركة .
نسبت ممكنات بوجود و عدم مساوى است نه وجود او ذاتى او است و اگر نه واجب الوجود ميشد و نه عدم ذاتى او است و گرنه ممتنع الوجود ميگرديد پس هم وجود او بعلتى است و هم عدم او . و علت عدم او عدم علت وجود او است .
و حركت و هرچه وجود آن قرار ندارد مانند اصوات نيز در همين حكمند چون
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٦٠