تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
4 . ابن منظور گويد : . . . از اين مادّه است « مخيّس » كه نام زندانى است كه در عراق بوده است ؛ ابن سيده گويد : مخيّس ، زندان است ؛ زيرا زندانيان را خوار مىسازد و زندان جاى خوار كردن است و زندان حجاج هم « مخيّس » ناميده شد و گفته شده : مخيّس زندانى است در كوفه كه آن را امير المؤمنين على بن ابى طالب - رضوان اللّه عليه - ساخته است . در حديثى راجع به على است : زندانى ساخت و نام آن را « مخيّس » گذاشت و گفت : آيا مرا زيرك و هوشيار نمىدانى كه پس از نافع ، مخيّس را ساختم خانه‌اى بزرگ و امانت‌دارى زيرك ! نافع زندانى بوده است در كوفه از نى و زندانيان از آن فرار مىكرده‌اند . پس على - رضى اللّه عنه - آن را خراب مىكند و براى آنان « مخيّس » را از گل مىسازد . هر زندانى هم مخيّس است و هم مخيّس . « 1 » 5 . فيروزآبادى گويد : « مخيّس » مانند معظّم و محدّث به معناى زندان است و نام زندانى است كه على - رضى اللّه عنه - آن را ساخت . در مرتبهء اوّل از نى بنا كرد و نام آن را « نافع » گذاشت كه دزدان آن را سوراخ كردند . . . ! « 2 » 6 . زمخشرى : على - عليه السلام - زندانى از نى ساخت و نام آن را « مانع » گذاشت و دزدان آن را سوراخ كردند . پس از آن زندانى از گل ساخت و آن را « مخيّس » ناميد . « 3 »

سخنان و آرا

1 . سيوطى : اوّلين كسى كه اسير كرد و زندان را ساخت ، نمرود بود . اوّلين كسى كه در اسلام زندان ساخت على بن ابى طالب بود و خلفاى پيش از او در چاه زندانى مىكردند . « 4 » 2 . كتانى : در كتاب اتحاف الرواة بمسلسل القضاة از احمد بن شبلى حنفى آنجا كه از ابتكارات على - عليه السلام - سخن مىگويد نوشته است : اوّلين كسى بود كه در اسلام زندان ساخت . خلفاى پيشين ، در چاه زندانى مىكردند . خفاجى در شفاء الغليل گويد : در زمان رسول خدا و ابو بكر و عمر و عثمان زندانى وجود نداشت و در مسجد و دهليزها هرجا امكان داشت زندانى مىكردند . على - عليه السلام - در زمان خويش براى اوّلين بار در اسلام زندان را ايجاد كرد و نام آن را « نافع » گذاشت ، ولى خيلى محكم نبود و مردم از آن فرار
هامش
( 1 ) . لسان العرب ، ج 6 ، ص 74 ؛ نك : مبسوط ، ج 20 ، ص 89 . ( 2 ) . قاموس اللغه ، ج 2 ، ص 220 . ( 3 ) . فائق ، ج 10 ، ص 405 . ( 4 ) . الوسائل الى مسامرة الاوائل ( عينى ، شواهد الكبرى ) ص 54 و 43 ؛ نك : اقضية رسول اللّه ، ص 10 .