أ لم تراني كيّسا مكيّسا * به نيت بعد نافع مخيّسا
؛ « 1 » از على - عليه السلام - روايت شده : آن حضرت زندانى ساخت و آن را « نافع » ناميد .
سپس تصميم گرفت آن را خراب كند ( و زندان ديگرى بسازد - ظ ) و آن را مخيّس ناميد . آن حضرت رجز مىخواند و مىگفت : آيا مرا زيرك و هوشيار نمىدانى - كه پس از نافع ، مخيّس را ساختم .
2 . حدّثنا محمد ، قال : حدّثنا الحسن ، قال : حدّثنا إبراهيم ، قال : و أخبرني إبراهيم بن يحيى النوري ، قال : حدّثنا أبو اسحاق بن مهران ، عن سابق البربري ، قال : . . . رأيت المحبس و هو خص و كان الناس يفرجونه و يخرجون منه فبناه علي عليه السّلام بالجص و الآجر . قال : فسمعته و هو يقول :
أ لا تراني كيّسا مكيّسا * به نيت بعد نافع مخيّسا
؛ « 2 » سابق بربرى گفت : . . . زندان را من ديدم . آن زندان از نى بود ، مردم آن را سوراخ مىكردند و بيرون مىآمدند . از اين رو ، على - عليه السلام - آن را از گچ و آجر ساخت .
سابق گويد : شنيدم كه آن حضرت مىگفت : آيا مرا زيرك و هوشيار نمىدانى كه به جاى نافع ، مخيّس را ساختم .
ابن اثير گويد : در حديث على آمده است : آن حضرت زندانى ساخت و نام آن را « مخيّس » گذاشت و گفت : پس از « نافع » ، « مخيّس » را ساختم ، خانهاى محكم و امينى زيرك . نافع ، اسم زندانى بوده كه حضرت آن را از نى ساخته بوده است . بعضى از زندانيان از آن فرار مىكردند پس حضرت اين زندان را از گلولاى مىسازد و « مخيّس » نام مىگذارد و مىشود آن را مفتوح و يا مكسور خواند . گفته مىشود : « خاس الشيء » يعنى فاسد شد و تغيير كرد و « تخييس » يعنى به خوارى افكندن و انسان در زندان به خوارى مىافتد ؛ يعنى ذليل و پست مىشود . اگر مخيّس به فتح « يا » خوانده شود ، « 3 » اسم مكان است ؛ يعنى جاى خوار كردن و اگر به كسر يا خوانده شود اسم فاعل باب تفعيل است و راجع به معاويه است كه به حسين بن على نوشت : « إنّي لم أكسك و لم أخسك ؛ من تو را ذليل نكردم يا با تو خلف وعده نكردم » . « 4 »
هامش
( 1 ) . مسند زيد ، ص 266 .
( 2 ) . غارات ، ج 1 ، ص 134 ؛ بحار الانوار ( [ چاپ سنگى ] به نقل از : غارات ) ج 8 ، ص 739 ؛ نك : بحار الانوار ، ( چاپ جديد ) ، ج 34 ، ص 420 .
( 3 ) . مخوس : دژ ، از فعل خاس خوسا . و خوس ، يعنى خيانت . خاس به عهده ، يخيس و يخوس : به عهد خويش خيانت كرد . اشتقاق ، ص 367 .
( 4 ) . نهايه ، ج 2 ، ص 92 ؛ بحار الانوار ، ج 67 ، ص 308 .