تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
خانه باشد يا در مسجد يا با گماردن شاكى يا وكيل شاكى و ملازمتش با او . از اين رو ، پيامبر زندانى را اسير ناميد چنان كه ابو داوود و ابن ماجه از هرماس بن حبيب از پدرش روايت كرده‌اند كه گفت : بدهكارى را نزد پيامبر آوردم ، به من فرمود : ملازم او باش . سپس فرمود : اى تميمى ! با اسيرت مىخواهى چه كنى ؟ در روايت ابن ماجه چنين دارد : آخر روز از كنار من گذشت و فرمود : اى برادر تميمى ! اسيرت چه شد ؟ ابن قيّم گويد : در زمان رسول خدا و ابو بكر ، حبس همين بوده است و جايى مخصوص براى زندانيان وجود نداشته است ، ولى به هنگام كثرت مسلمانان در زمان عمر بن خطاب ، وى در مكه خانه‌اى خريد و زندان قرار داد . از اين رو ، ميان عالمان و اصحاب احمد و ديگران در اينكه آيا لازم است امام زندان داشته باشد ، دو نظر پيدا شده است : دسته‌اى گفته‌اند : زندان لازم نيست و استدلال كرده‌اند به اينكه پيامبر و خليفهء پس از او زندان نداشتند ؛ ولى خصم را در مكانى نگاه مىدارد يا نگهبانى براى او مىگذارد كه نام اين كار « ترسيم » است يا به خصم دستور مىدهد از شاكى جدا نشود ، چنان كه پيامبر انجام داد . دستهء ديگر كه گفته‌اند : لازم است امام زندان داشته باشد ، استدلال كرده‌اند به اينكه عمر بن خطاب خانه‌اى به مبلغ چهار هزار درهم از صفوان خريد و آن را زندان قرار داد . « 1 » 10 . شوكانى گويد : زندان در زمان پيامبر و اصحاب و تابعين و تا به حال در همهء عصرها و در همهء شهرها بدون هيچ بحثى بوده است . در آن مصلحت‌هاى زيادى است كه مخفى نيست . اگر همين مصلحت را داشته باشد كه مجرمان را در خود نگاه مىدارد كافى است ؛ مجرمانى كه حرمت‌ها را مىشكنند و همواره مىكوشند به مسلمانان زيان برسانند و به اين كار معروف شده‌اند و از طرفى مرتكب گناهى نشده‌اند كه موجب حد و قصاص شود تا با اجراى حد بر آن‌ها مردم از دست آنان راحت شوند . از طرفى اگر آزاد باشند و به مسلمانان دسترسى داشته باشند زيان بسيارى به آنان مىرسانند و اگر كشته شوند ، قتل بدون حق انجام گرفته است و مجوّزى ندارد پس ناچار بايد آنان را در زندان نگه داشت و از مردم جدا كرد تا اينكه يا توبه واقعى كنند يا هرچه خدا بخواهد دربارهء آنان انجام دهد و خداوند به ما دستور داده است كه امر به معروف و نهى از منكر كنيم . اگر بخواهيم دربارهء چنين افرادى اين دستور را پياده كنيم چاره‌اى جز حبس و جدا كردن آن‌ها از مردم نداريم ؛ اگر كسى اين گونه افراد را بشناسد مىتواند اين مطلب را درك كند . « 2 »
هامش
( 1 ) . فقه السنه ، ج 14 ، ص 80 . ( 2 ) . نيل الاوطار ، ج 8 ، ص 305 ؛ فقه السنّة ( به نقل از : نيل الاوطار ) ج 14 ، ص 81 .