شده آيا نمىبينى كه فلفل گرم و خشك است اما اگر دست به آن بزنى گرم نيست و چهبسا كه سرد باشد و اگر فلفل بدليل غلبه اجزاء ناريهاش بر ساير اجزاء گرم مىبود ، رقيق و لطيف بود و در هنگام لمس گرم مىنمود زيرا آتش ظاهرى در هنگام لمس گرم و جسمش لطيف است بنابراين گرمى فلفل از جهت غلبه اجزاء آتشيش نيست اگر بخواهى مثالى مىآورم و آن اين است كه اگر در تركيب همين عنصرهاى ظاهرى دقت كنى اگر در يك جسم خاك را اضافه كنى در لمس به خشكى و سختى نزديكتر مىگردد و اگر آب را بيفزائى نرمتر و به حالت سيلان نزديكتر از جمود مىشود و اگر هواى آن افزوده شود بخار و بالا رونده و رقيق مىگردد پس روشن شد كه اگر اندازه يك عنصر در تركيبات ظاهرى زياد شود صفت خود را به او مىدهد مثلا مىبينيم كه مىگويند بنفشه مرطوب مىباشد درحالىكه ظاهرا جامد است و تيزاب ( اسيد . مترجم ) را خشك مىدانند
هامش
- است و تعاريفى كه از آتش غيبى شده مجموعا با تعاريفى كه از انرژى مىشود تقريبا برابر است ضمنا از مطالبى كه مؤلف اعلى الله مقامه در اين كتاب و ساير كتب مربوط توضيح فرموده چنين برميآيد كه آنطور كه عدهاى پنداشته اند منظور همه يا برخى از علماى پيشين از عناصر چهارگانه همين آب ، هوا خاك و آتش ظاهرى نيست بلكه اين الفاظ تعبيرى از عناصر طبيعى است كه باصطلاح حكمت در غيب اين عناصرند و يا بلفظى ديگر در باطن آنهاست و مثلا كلمه آتش تعبيرى از آتش غيبى است و اگر بمتن توجه شود روشن مىگردد كه مؤلف آتش ظاهرى را از عوارض آتش غيبى مىدانسته كه گاه زايل مىگردد و بعبارت ديگر آتش غيبى ممكنست عوارض ديگرى هم داشته باشد و به صورتهاى ديگر هم ظهور كند كما اينكه در مبحث مربوط بسوختن و برشته كردن به آتش بالقوه كه مانند نيروى سوزنده اسيدها ( انرژى شيميائى ) است اشاره كرده .