مىزنم ، و بىترديد و بلا شك او را از پيوستن به خودم دور مىكنم . در حالى كه سختيها در دست من است اميد او در سختيها به ديگران و به ديگران اميدوار است . و در ديگران را مىكوبد در حالى كه كليد درها در دست من بوده و درها هم بسته است ، و در من براى كسى مرا بخواند باز است . كيست كه در حوادث ناگوار به من اميد بسته و من اميد او را براى بر طرف شدن ناگواريش قطع كرده باشم ! كيست كه براى كار مورد علاقهاش به من اميدوار شده و من اميد او را از خود قطع نموده باشم .
تمام آرزوهاى بندگان نزد من محفوظ است ولى آنان به حفظ من راضى نشدند . آسمانهاى خود را پر از كسانى نمودم كه از تسبيح من خسته نمىشوند و به آنان دستور دادم درها را بين من و بندگانم نبنديد ولى بندگان به سخن من اعتماد نكردند .
آيا نمىداند اگر حادثهاى از حوادث ناگوار من به او برسد كسى جز من نمىتواند آن را بر طرف كند ؟ آيا من كه قبل از درخواست عطا مىكنم ، فكر مىكند اگر از من درخواست شود خواستهء او را نمىدهم ! آيا من بخيلم كه بندهام مرا بخيل مىداند ! آيا جود و كرم ، مال من نيست ! آيا عفو و رحمت بدست من نيست ! آيا محل آرزوها نيستم ! چه كسى غير من آرزوها را قطع مىكند ! آيا اميدواران نمىترسند كه به غير من اميدوار مىشوند ! اگر اهل آسمانها و زمينهايم همگى آرزو كنند و به هر كدام از آنان باندازهء تمام آنچه همگى آرزو كردهاند ، بدهم باندازهء جزء ذرهاى از
المراقبات في أعمال السنة (فارسى) — صفحة 430
مساهمون: ابراهيم محدث
ص٤٣٠