بنا بر اين كسى كه اعتقاد دارد كه پناهى جز خدا نيست چگونه در كارهاى خود به غير خدا پناه برده و به خداوند پناه نمىبرد ؟ كسى كه در كارهاى مهم يا ديگر كارهاى دنيوى پدر خود را پناهگاه دانسته و به مال دنيا بيشتر اعتماد داشته و دلش با آن بيشتر آرامش مىيابد تا با وعدههاى خدا در كتابش ، در حالى كه خداوند وعدههاى خود را با سوگند نيز تأكيد نموده است ، چگونه مىتواند ادعا كند كه پناهى جز خدا سراغ ندارم . كسى كه اعتقاد دارد تمامى دارائيها از آن خداست ، چرا بدون اجازهء او در آن دخل و تصرف مىكند . و چرا توقع دارد ديگران آن را به او بدهند ؟ و چرا براى او سخت است كه دارايى خدا به مصرف بندگان و روزى خورهاى او برسد ؟ كسى كه معتقد است تمام نيرو ، توانايى ، عزت و قدرت از آن خداست چرا انتظار دارد ديگران نيازهاى او را برآورند . چرا از ديگران مىترسد ؟ چرا ديگران را آسيب رسان يا سود رسان مىداند ؟ و چرا بخاطر رضايت كسى بر خلاف رضايت خدا عمل مىكند ؟
خلاصه اگر كسى به مضمون شهادتى كه در اين دعاست معتقد باشد ، در كس نفع و ضررى نديده و مردم در نظر او مانند اشياء بىجان هستند . وقتى كه در ظاهر خيرى از كسى ببيند فقط خدا را شكر مىكند .
و آنگاه كه از كسى ضررى يا مصيبتى ببيند مىداند كه خداوند بخاطر كار بدش او را مجازات نموده و خود او باعث شده است . ولى كسى كه خير را در دنبال دنيا رفتن ديده و براى برآورده شدن نيازهايش فقط به
المراقبات في أعمال السنة (فارسى) — صفحة 428
مساهمون: ابراهيم محدث
ص٤٢٨