آن اعتماد مىكند ، خير و سعادت را نيز در دارايى اغنياء ديده و به جهت دنياى اغنيا و پادشاهان از آنان چاپلوسى كرده ، براى بدست آوردن مال و مقام با دستورات الهى مخالفت مىنمايد ، با بدست آوردن مال خوشحال و با از دست دادن آن اندوهگين مىشود ، در سختيها و حوادث ناگوار به غير خدا پناه برده ، به وعدههاى خداوند در مورد رزقش اطمينان نداشته - با اين كه خداوند در اين مورد سوگند خورده است - و در حوادث ناگوار اميدش به غير خداست چنين كسى در چنين شهادتى مانند منافق است كه خداوند شهادت به دروغگويى او مىدهد .
در اينجا حيف است حديث قدسيى كه در كتاب كافى در اين باب روايت شده است را نياورم . در اين كتاب آمده است « حسن بن علوان » از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است : در مجلس مذاكرهء علمى بوديم ، و من خرجى خود را در سفر گم كرده بودم . يكى از دوستان گفت : چه كسى مىتواند مشكل تو را حل كند ؟ گفتم : فلانى . گفت : او مشكل تو را حل نكرده ، اميدت را نااميد و به مقصود نمىرسى . گفتم : خدا تو را رحمت كند ، از كجا فهميدى ؟ گفت : امام صادق عليه السّلام به من فرمودند كه در كتابى خوانده است كه خداوند متعال مىفرمايد : « قسم به عزت و جلال و مجد و ارتفاع من بر عرشم ، بلا شك اميد هر كسى را كه به غير من اميدوار شود حتما قطع مىكنم ، و بدون ترديد و حتما لباس خوارى نزد مردم به او مىپوشانم ، و يقينا و بطور قطع او را از قرب خود كنار
المراقبات في أعمال السنة (فارسى) — صفحة 429
مساهمون: ابراهيم محدث
ص٤٢٩