تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الادب في ايران من الفردوسى الى السعدى — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
پيرهن در زير تن دارى وپوشد هر كسى * پيرهن بر تن تو تن‌پوشى همى بر پيرهن گر بميرى آتش اندر تو رسد زنده شوى * چون شوى بيمار خوشتر گردى از گردن زدن تا همىخندى همىگريى واين بس نادرست * هم تو معشوقى وهم تو عاشقى بر خويشتن بشگفى بىنوبهار وپژمرى بىمهرگان * بگريى بىديدگان وبازخندى بىدهن تو مرا مانى بعينه من ترا مانم همى * دشمن خويشيم هر دو دوستدار انجمن خويشتن سوزيم هر دو بر مراد دوستان * دوستان در راحتند از ما وما اندر حزن هر دو گريانيم وهر دو زرد وهر دو در گداز * هر دو سوزانيم وهر دو فرد وهر دو ممتحن آنچه من در دل نهادم بر سرت بينم همى * آنچه تو بر سر نهادى در دلم دارد وطن روى تو چون شنبليد برشگفته بامداد * وآن من چون شنبليد ناشگفته در چمن از فراق روى تو گشتم عدوّ آفتاب * وز فراق تو شب تارى شد ستم مفتتن من دگر ياران خود را آزمودم خاص وعام * نى طلبكارى ز يك تن نى وفا اندر دو تن رازدار من توئى اى شمع يار من توئى * غمگسار من توئى من آنِ تو تو آنِ من