پيرهن در زير تن دارى وپوشد هر كسى * پيرهن بر تن تو تنپوشى همى بر پيرهن
گر بميرى آتش اندر تو رسد زنده شوى * چون شوى بيمار خوشتر گردى از گردن زدن
تا همىخندى همىگريى واين بس نادرست * هم تو معشوقى وهم تو عاشقى بر خويشتن
بشگفى بىنوبهار وپژمرى بىمهرگان * بگريى بىديدگان وبازخندى بىدهن
تو مرا مانى بعينه من ترا مانم همى * دشمن خويشيم هر دو دوستدار انجمن
خويشتن سوزيم هر دو بر مراد دوستان * دوستان در راحتند از ما وما اندر حزن
هر دو گريانيم وهر دو زرد وهر دو در گداز * هر دو سوزانيم وهر دو فرد وهر دو ممتحن
آنچه من در دل نهادم بر سرت بينم همى * آنچه تو بر سر نهادى در دلم دارد وطن
روى تو چون شنبليد برشگفته بامداد * وآن من چون شنبليد ناشگفته در چمن
از فراق روى تو گشتم عدوّ آفتاب * وز فراق تو شب تارى شد ستم مفتتن
من دگر ياران خود را آزمودم خاص وعام * نى طلبكارى ز يك تن نى وفا اندر دو تن
رازدار من توئى اى شمع يار من توئى * غمگسار من توئى من آنِ تو تو آنِ من
تاريخ الادب في ايران من الفردوسى الى السعدى — صفحة 190
مساهمون: ادوارد براون
ص١٩٠