آيا كسى را كه سمهودى ، هجرى ناميده همان است كه بكرى سكونى مىخواند ؟ ولى اين احتمال از آنجا ضعيف مىشود كه سمهودى در مواردى از سكونى نام مىبرد ، بنابراين سكونى در نظر او غير از هجرى است . آيا قبيله هجر و سكون يكى است ؟ اين نيز بعيد مىنمايد ؛ زيرا سكون قبيلهاى است يمنى كه بعضى از افراد آن در كوفه و شام و فسطاط زندگى مىكنند و هيچ يك از آنها در هجر كه شهر مشهورى است در بحرين ، كه اغلب مردمش از عبد القيس و بكر هستند زندگى نمىكنند و كسى در هيچ جا نديده است كه حتى يك تن از سكون در بحرين زيسته باشد .
پس بايد هجرى غير از سكونى باشد و هر دو از مآخذى قديمىتر سود جستهاند . اما چگونه ممكن است سه مؤلف بزرگ جغرافيا ؛ يعنى بكرى ، ياقوت و سمهودى كه از مآخذ قديم كاملا آگاه بودهاند ، او را در ضمن مآخذ خود ذكر نكرده باشند .
از مطالب فوق چنين به دست مىآيد كه سكونى شخصى است و هجرى شخص ديگر .
من نيز تا كنون در جايى شرح حالى از سكونى نخواندهام و نديدهام كه در جايى كتابها و آثار او را نقل كرده باشند . در ضمن كتابهاى جغرافيا كه ابن نديم آورده ، نامى از كتاب سكونى نيست .
ياقوت ، ابو عبيد الله سكونى را يكى از شش تن بر مىشمارد كه در تأليف خود بر آنها اعتماد كرده است . او از سكونى شصت مورد نقل كرده كه همه متعلق به جغرافياى جزيرة العرب و اماكن آن است . البته ياقوت شرح حال سكونى ديگرى به نام « ابو عبد الله احمد بن احمد بن الحسن بن اسماعيل السكونى كندى » را كه نسبشناس بوده آورده است . اين شخص به مكتفى و پس از او به مقتدر اختصاص داشته . او را كتابى بوده در نام مياه العرب . « 1 »
مىتوان مطالبى را كه ياقوت از سكونى نقل كرده بدينگونه ترتيب داد .
1 - منطقهء عراق ؛ بر راه حاجيان ، واسط .
2 - منطقهء كوفه : نزديك كوفه ، حفان ، سنداد ، ضارج ، ضجوع ، سلمان ، نسوخ و رحبه .
هامش
( 1 ) - ياقوت ، معجم الادباء ، ج 3 ، ص 8 .