مكمل و توضيح دهندهء آثارى باشد كه صرفا در پيرامون حجاز نوشته شده است . يا دربارهء يكى از شهرهاى آن و اين چيزى است كه ما مىخواهيم در اين مقال آن را باز نماييم .
ناچار بايد به اين امر هم اشاره كرد كه ما بحث خود را به تحقيق دربارهء آن آثار يا آن افكار و معلوماتى منحصر خواهيم ساخت كه در كتابهايى آمده كه يا عين نص آنها به دست ما رسيده يا منقولاتى از آنها . نه آن افكار و آراء و معلوماتى كه احتمال دارد يا ترجيح دارد كه بگوييم كه در عصر خود معروف بودهاند يا مورد توجه معاصرين خود بوده ولى از ميان رفتهاند و از آنها چيزى به دست ما نرسيده است ؛ زيرا با فقدان اين معلومات ديگر ارزشيابى آنها و ارزيابى اهميت آنها دشوار است .
ترديدى نيست كه حركت فكرى كه در عالم اسلامى در سالهاى دور پديد آمده و غالبا نتيجهء بحثها و مشاجرات و مناقشاتى بوده كه ابتدا بطور شفاهى صورت مىگرفته و بعدها در نوشتهها مدون شده و در اواخر قرن دوم به صورت كتاب درآمده است . اينجاست كه مشكل تقرير نسبت اخبار و تعيين مصدر اصلى آن پيش مىآيد . براى توضيح اين معنا مىگوييم كه طبرى در كتاب خود « تاريخ الامم و الرسل و الملوك » به بيان منابع كهن حوادث تاريخى پرداخته است ، ولى اغلب اين منابع به صورت كتاب ، از صاحبان آنها به دست ما نرسيده است ؛ زيرا آنان معلومات خود را تدوين نكرده بودهاند . بلكه به صورت شفاهى بوده است تا زمانى كه نويسندگان كتب آمدند و آن اخبار را در كتابها نوشتند . منابع بعضى از آنها را به ياد داشتند و منابع بعضى را فراموش كرده بودند ؛ مثلا طبرى روايات بسيارى از سيف بن عمر نقل مىكند .
سيف بن عمر نيز از مشايخ خود چون محمد و طلحه و زياد و ديگران روايت مىكند . در اين روايات آيا بايد محمد را منبع اصلى دانست يا سيف بن عمر ( ناقلى كه روايات را در كتابى گرد آورده ) « 1 » يا طبرى را ( كه كتاب سيف بن عمر را نقل كرده و آن را به ما رسانده است ) . اما ما در اين تحقيق مؤلف كسى را اعتبار مىكنيم كه مورخان فكر اسلامى گفتهاند كه او صاحب كتابى در موضوع معينى بوده ، خواه اين كتاب كاملا به دست ما رسيده باشد يا نرسيده باشد ، بلكه قطعاتى از آن نقل شده باشد . بنابراين ما سيف بن عمر را مؤلف حقيقى به حساب مىآوريم و آنچه را طبرى از او نقل كرده به اين عنوان كه طبرى ناقل است مىپذيريم و در عين حال در اين موارد از مشايخ مؤلف و نقل كنندگان از او ، غافل نيستيم .
هامش
* بعضى در روايات سيف بن عمر ، ترديد كردهاند . ( م )