نرسيده بودند . امير آن چهار تن را رد كرد . و چون او را قانع كردند كه به حد بلوغ رسيدهاند برايشان مقررى معين كرد . « 1 »
عطاء در عصر عباسى
چون عباسيان به خلافت رسيدند به اقليم حجاز توجه خاص نشان دادند . و همواره خليفه خاصترين خاصان خود را به امارت حجاز مىفرستاد . عباسيان به حج هم اهتمام داشتند . خلفاى نخستين عباسى براى جلب مردم و علماى حجاز سخت مىكوشيدند و آنان را به دربارهاى خود نزديك ساختند و شمارى از علماى حجاز را به قضاى بغداد برگماشتند .
مسلما مسئله عطاى مردم حجاز نيز مورد توجهشان بوده است . زبير بن بكّار به اسناد خود از صالح بن دينار از موالى خزاعيان روايت مىكند كه ابو جعفر المنصور حج به جاى آورد و به هر يك از اشراف قريش هزار دينار داد . و به همهء مردم مدينه عطا داد ولى از عطاى اشراف كمتر .
از كسانى كه هزار دينار گرفت يكى هشام بن عروه بود . زنان قريش را نيز بىنصيب نگذاشت .
به آنها كاسههاى طلا و نقره و جامه داد . منصور در مدينه چنان بذل و بخششى مىكرد كه تا آن زمان كس نديده و نشنيده بود . « 2 »
از زمان مهدى اطلاعات بيشترى در دست داريم . ممكن است منصور همهء مردم مدينه يا بيشتر آنها را به سبب همراهى با محمد النفس الزكيّه از عطا محروم كرده باشد . چون مهدى بر سر كار آمد عطاى آنان را بازگردانيد .
زبير بن بكّار گويد : اما مغيرة بن خبيب كه مورد لطف مهدى بود از سوى او سرپرستى عطاى مردم مدينه را بر عهده گرفت و هزار مقررى به او واگذار كرد كه به هر كه مىخواهد بدهد . اين امر در مدينه شهرت دارد .
نيز زبير بن به كار روايت مىكند از يوسف بن عبد اللّه بن سالم الخياط كه گفت : چون امير المؤمنين مهدى مغيرة بن خبيب را هزار مقررى داد كه به هر كه خواهد بدهد ، ابو عبد اللّه بن سالم نزد او آمد و با خواندن دو بيت شعر كه سروده بود بر او اعتراض كرد .
هامش
( 1 ) - اغانى ، ج 1 ، ص 375 - 373 .
( 2 ) - جمهرة نسب قريش ، ج 1 ، ص 303 .