درهم شرف العطاء داد . « 1 »
عمر بن عبد العزيز شرف العطاء و مقدار آنها را نه تنها به حال خود رها كرد كه انواع ديگرى از عطا را نيز معمول داشت ؛ مثلا واقدى مىگويد : قاسم بن محمد بن مخيمره نزد عمر بن عبد العزيز آمد و از او خواست وامى را كه بر عهده دارد ادا كند . عمر پرسيد وام تو چقدر است ؟ گفت : يا امير المؤمنين مرا از كسب و تجارت بىنياز كن . پرسيد : چگونه ؟ گفت : برايم مقررى قرار ده . گفت قرار دادم شصت دينار و نيز فرموديم كه خانه و خادمى به تو دهند . گويند كه قاسم بن مخيمره مىگفت : سپاس خدا را كه مرا از كسب و تجارت بىنياز كرد . در دكان خود مىبندم و ديگر هيچ همّ و غمى ندارم .
5 - رزق مردگان ؛ واقدى از سعيد بن مسلم بن بانك روايت كند كه مىگفت : شنيدم عمر بن عبد العزيز زمانى كه خليفه بود مىگفت : حلال نيست براى شما كه از بابت مردگانتان چيزى بگيريد . پس آنها را به ما باز گردانيد . « 2 »
عطاى مردگان چيز تازهاى نبود . بلكه پيش از عمر بن عبد العزيز معمول بوده است . او نيز در آغاز آن را پذيرفت ولى سپس ملغايش ساخت . مصعب زبيرى گويد كه قدامة بن ابراهيم جمحى مىگفت : عمّهام مرده بود و عطايش در بيت المال مانده بود . من سوار شده نزد عمر بن عبد العزيز رفتم ، او در آن ايام والى مدينه بود و در رسّ مىزيست . رسّ ملك او بود . خبر مرگ عمهام را به او دادم . گفت : مرد و عطايش در بيت المال مانده ؟ گفتم : آرى . پس به عبد اللّه بن عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عمر بن خطاب كه خازن بيت المالش بود نوشت : آن عطا به من دهد ، او نيز عطاى او به من داد . « 3 »
6 - عمر بن عبد العزيز رزق عامه و خاصه را از هم جدا نمود و نوشت از اين پس هيچ يك از عمّال نبايد هم از رزق عامه استفاده كنند و هم از رزق خاصه و هر كس از دو مكان مالى دريافت كرده بايد از او پس گرفته شود و به جايى كه از آنجا گرفته است بازگردانده شود .
به نظر مىرسد كه مراد از « رزق خاص » حقوقى بوده كه كارگزاران اعمال دولت مىگرفتهاند ؛ مثل همين حقوق كارمندى كه امروز متداول است . چنين كسان كه از يك محل
هامش
( 1 ) - ابن سعد ، ج 5 ، ص 255 .
( 2 ) - ابن سعد ، ج 5 ، ص 255 .
( 3 ) - نسب قريش ، ج 164 ، ص 182 ، نسخه خطى آكسفورد .