حقوقى دريافت مىكردهاند ، مشمول پرداخت عطا نمىشدهاند .
7 - عطاى كودكان ؛ از روايت چنين برمىآيد كه عمر بن عبد العزيز براى همهء كودكان عطا مقرر كرد و سن كودكى را تا پانزده سالگى مقرر داشت . عمر بن عبد العزيز سن پانزده سالگى را از آن رو حد ميان خردسالى و بزرگسالى قرار داد كه براى او روايتى از ابن عمر نقل كردند كه گفته بود : « در روز احد پيامبر سپاه خود را عرض مىديد . من چهارده ساله بودم مرا اجازت نداد كه در جنگ شركت كنم . اما در روز خندق كه پانزده ساله شده بودم اجازت فرمود كه در جنگ شركت كنم » عمر بن عبد العزيز گفت : اين است حد بين خردى و كلانى و به عمال خود نوشت براى پانزده سالگان مقررى تعيين كنند و كمتر از پانزده سال را ملحق به عيالات مرد نمايند . « 1 »
ابو معشر از نافع روايت كند كه عمر بن عبد العزيز در زمان خلافت خود به سراسر بلاد نوشت كه چهارده سالگان را عطا مقرر نكنيد و پانزده سالگان را چون جنگجويان عطا دهيد .
اما مقدار عطاى اطفال ، واقدى از پدرش روايت مىكند كه من خردسال بودم مرا دايهام نزد ابو بكر بن حزم برد او يك دينار در دست من گذاشت . من در سال 100 متولد شدهام . سال بعد دينارى ديگر بر آن افزود و دو دينار شد . « 2 »
اما عطا بعد از خلافت عمر بن عبد العزيز : در اين باب اشارات اندكى آمده است . در زمان خلافت هشام خبرى هست از مردى از انصار از بنى حارثه كه نامش را از ديوان عطا قلم گرفته بودند . به هشام بن عبد الملك گفت : كه من مردى هستم از انصار كه به اين سن رسيدهام و نام من در ديوان عطا نيست . اگر خواهد نام من ثبت كند .
هشام رو به او كرد و گفت : به خدا سوگند چيزى براى تو مقرر نمىكنم تا در چنين شبى از سال آينده .
ابن شبّه از . . . عمر بن على بن ابى طالب روايت مىكند كه چون زيديه بر هشام خروج كردند ، هشام يك سال عطاى مردم مكه و مدينه را بازداشت . زبير بن بكّار روايت كند كه نصيب نزد عبد الواحد النصرى رفت . او امير مدينه بود . نصيب مىخواست براى قوم خود بنى ضمره مقرريى معين شود . پس همه را نزد او برد . در آن ميان چهار تن بودند كه هنوز به حد
هامش
( 1 ) - ابن سعد ، ج 4 - 2 ، ص 105 .
( 2 ) - ابن سعد ، ج 5 ، ص 258 .