3 - خليفه امير شهر را مأمور توزيع عطار كرده است ؛ بدينگونه مىخواهد به او آزادى شخصيت دهد . به شرطى كه آنچه مىكند بيرون از خط سياست دولت نباشد بلكه بايد در خط آن سياست حركت كند .
4 - گاه افراد خود نامشان در ديوان هست و نام پسرانشان نيست .
5 - عطا موروثى نيست ، از اين رو ابو عبد اللّه بن سالم ترجيح داد كه نام پسرش ثبت شود تا بعد از وفات او از عطا محروم نشود .
6 - هر چند ترتيب ديوان مطابق ترتيب انساب بوده ولى گاهى نام فردى در دفتر عشيرهء ديگرى غير از عشيرهء خويش ثبت مىشده .
7 - عطا به اختلاف عشاير ، تغيير مىكرده است ، مثلا مقررى هذيل پانزده دينار بوده و عطاى آل زبير پنجاه دينار ولى ما از مقررى عشاير ديگر خبر نداريم و نمىدانيم آنچه مىگرفتهاند جنبهء عطاى مستمرى داشته يا يك بخشش كه ديگر تكرار نمىشده است .
8 - افراد عشيره در عطا برابر نبودهاند ؛ يعنى شيوخ از مردم عادى بيشتر مىگرفتهاند و فرق ميان حد اعلا و حد ادنى بسيار بوده است . قول راجح اين است كه اكثر افراد قبيله حد ادنى را مىگرفتهاند .
9 - تنها بنى هاشم حد اعلاى عطا را مىگرفتهاند و پس از آنها قريش بودهاند و پس از قريش انصار و سپس موالى .
10 - موالى را حساب ديگرى بوده كه در واحدهاى قبيلهاى فرق داشته ولى از عبارت كيفيت آن روشن نمىشود .
11 - نقيب كسى بوده كه صورت مىداده و موقع هر كس را بيان مىكرده و گاه خود در كار ، اعمال نظر مىكرده است .
12 - شمار كسانى كه در مدينه عطا مىگرفتهاند هشتاد هزار تن بودهاند .
13 - اين عطا غير از اموالى بوده كه مهدى به صورت بذل و بخشش به بعضى مىداده است ؛ مثلا در سفرى كه مهدى به مدينه كرده ، به هر يك از قريش يك دينار و هفت جامه داده است . « 1 »
ابو الفرح اصفهانى گويد كه ابن الموالى مهدى عباسى را مدح گفت . مهدى فرمان داد ده هزار درهم و جامهاى به او دهند و نيز حسابدار خود را گفت كه براى او و زن و فرزندش
هامش
( 1 ) - نسب قريش ، ص 242 .