عبد العزيز كه به خلافت رسيد سه سال از عمر من گذشته بود و از قسم او مرا سه دينار رسيد . « 1 » از اين روايت برمىآيد كه قسم شامل اطفال هم مىشده و مقدار آن سه دينار بوده است . در حالى كه در عطا سهم اطفال ده دينار بوده است . پس قسم چيزى است غير از عطا و شايد چيزى بوده افزون بر عطا . و ما نمىدانيم كه آيا سهم بزرگان هم در قسم سه دينار بوده يا بيشتر ؛ به عبارت ديگر خرد و كلان را مساوى مىداده يا كودكان را كمتر .
2 - عطا ؛ روايتى هست كه ابراهيم بن محمد بن طلحه گفته است : به دست من ، سه عطا در ميان قوم من تقسيم شد . مؤيد اين ، روايت ديگرى است كه عمر بن عبد العزيز براى مردم مدينه در مدت دو سال و پنج ماه و ده روز كم ، سه بار عطا توزيع كرد از تقسيم سه عطا در دو سال و خردهاى برمىآيد كه در عصر اموى عطا را موعد ثابتى نبوده است و اگر فرض كنيم كه هر سال يك بار عطا داده مىشد ، پس دوبار از آن سه بار عطاى دو سال بوده و عطاى سوم عطاى سوم بوده كه زودتر از موعد مشهور پرداخت شده است .
3 - فرض ( مقررى ) ؛ اين عطا مربوط به كسانى بوده كه از گرفتن عطا محروم بودهاند . و واقدى گويد كه عمر بن عبد العزيز براى ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم نوشت مردم را « فرض » مقرر كن ولى به بازرگانان مده . زيرا بازرگانان نيازى به گرفتن آن نداشتهاند . علاوه بر آن به شركت در جهاد و غزو رغبتى نشان نمىدادهاند . زيرا درآمدهايى داشتند كه آنان را از گرفتن عطا بىنياز مىكرد .
و در روايتى آمده است كه ابان بن صالح بر عمر بن عبد العزيز داخل شد . عمر پرسيد كه آيا نام تو در ديوانى هست ؟ گفت : با ديگران را ناخوش مىداشتم ولى با تو ، نه . عمر براى او فرضى معين نمود . « 2 »
ابو الفرج اصفهانى گويد كه نصيب بن رماح شاعر به عمر بن عبد العزيز گفت : دخترانى دارم كه رنگ سياه من بازار آنها را كساد كرده است . من سياهان را نمىخواهم و سفيدان آنها را نمىخواهند . عمر پرسيد : حال چه مىخواهى ؟ گفت : برايشان چيزى مقرر كن و عمر مقرر كرد .
عمر نه تنها عطاهاى تازه مقرر مىنمود ، براى كسانى هم كه به نحوى عطايشان قطع شده بود تجديد عطا كرد . واقدى گويد كه عمر بن عبد العزيز نوشت كه عطاى خارجة بن زيد كه
هامش
( 1 ) - ابن سعد ، ج 5 ، ص 255 .
( 2 ) - ابن سعد ، ج 6 ، ص 230 .