هيأتهايى به شام و مصر و عراق فرستاد . ربذه را در تصرف گرفت و مرا بر آن برگماشت . « 1 »
زيد بن اسلم از پدر خود روايت كند كه عمر بن خطاب مولاى خود هنىّ را بر مرتع ربذه برگماشت . « 2 »
بكرى گويد : ربذه جايى است كه عمر بن خطاب آن را مرتع شتران صدقه نمود . مقدار آن يك بريد در يك بريد بود . سپس واليان از اطراف به آن درافزودند . در زمان مهدى مراتع مباح شد و از آن پس كسى آن را در تصرف نگرفت . « 3 »
اصمعى گويد : در ابتداى شرف ، ربذه است و آن مرتع سمت راست است و شريف در كنار آن است . تسرير ميان آن دو فاصله است . آنچه بر طرف شرق باشد شريف است و آنچه به طرف مغرب باشد شرف است . سمهودى در باب ربذه گويد : ربذه قريهاى است در نجد از اعمال مدينه و در فاصله سه روز راه از آنجا . مجد چنين گويد و اسدى مىگويد در فاصله چهار روز راه . پيش از اين سخن اصمعى را آورديم كه آن از شرف است و آن مرتع سمت راست است . نصر گويد از منازل حاجيان است ميان سليله و عقيق يعنى آنچه در ذات عرق است . « 4 »
و نيز گويد : ابن شبه به اسناد صحيح از ابن عمر روايت مىكند كه عمر مرتع ربذه را براى ستوران صدقه اختصاص داد . از اين رو است كه هجرى مىگويد : نخستين كسى كه در ربذه مرتعى را در اختيار گرفت عمر بود . وسعت آن يك بريد در يك بريد بود . اصل مرتع ربذه حرّه بود ولى پس از آن واليان به آن درافزودند . آخرين كسى كه آن را در اختيار داشت ابو بكر زبيرى بود ، براى ستوران خود و مردم مدينه هم در آن مىچرانيدند . جعفر بن سليمان در اواخر حكومتش بر مدينه ، آنجا را براى ستوران خود برگزيد . و چون در زمان مهدى عباسى مراتع مباح شد از زمانى كه ابو بكر زبيرى عزل شد ، از آن پس كسى آن را در اختيار نگرفت . « 5 »
و از اسدى روايت شده كه ربذه از آن قومى از فرزندان زبير است . و از آن سعد بن بكر از فزاره بود . « 6 »
هامش
( 1 ) - ابن سعد ، ج 5 ، ص 6 .
( 2 ) - الام ، ج 3 ، ص 269 و سمهودى ، ج 2 ، ص 225 .
( 3 ) - بكرى ، ص 633 .
( 4 ) - سمهودى ، ج 2 ، ص 227 .
( 5 ) - سمهودى ، ج 2 ، ص 227 .
( 6 ) - سمهودى ، ج 2 ، ص 227 .