از سوى والى مدينه به آنجا واليانى فرستاده مىشد تا عهد داود بن عيسى . داود در سال 198 به نقيع آمد ولى آنجا را ترك كرد . زيرا مردم به سبب مخاطرات آن سالها از آنجا كوچ كرده بودند و كسى را كه بر آن سرزمين ولايت دهد نيافت . « 1 »
ابن عمر گويد : نقيع چراگاه اسبان بود . ابن شبّه از ابن عمر روايت كند كه رسول خدا - ص - نقيع را چراگاه اسبان نمود . اما چراگاه رسول خدا - ص - در ربذه را منابع تأييد نمىكنند . « 2 »
اگر حماها حكم خاصى داشتند كه آنها را اراضى اطراف جدا مىكرد بايد داراى حدود معين و مشخصى مىبودند .
رسول خدا - ص - براى چراگاه نقيع حدودى معين كرد ولى اين حدود ثابت نماند و چنان كه زبير بن بكّار روايت مىكند كه يعقوب مزنى گفت سپس مردم بر آن افزودند تا از تراخم تايلبن را دربرگرفت . و در آنجا آغلهايى براى شتران ساختند و شتران را در آنجا نگاه داشتند . زبير گويد كه مرا گفت ديدم كه پدرت بيش از سه هزار گوسفند در نقيع داشت و او در آن هنگام امير مدينه بود . امير مردم را از چرانيدن مرتع منع مىكرد تا علفها بلند شوند آنگاه عامل حما كسى را مىفرستاد كه بانگ كند كه بيايند و مرتع را بچرانند . مردم چون اسبان مسابقه به سوى آن مىدويدند . « 3 »
بكرى گويد : نقيع موضعى است نزديك مدينه ، ميان مدينه و مكه . در سه مرحلهاى مكه و نزديك قدس . صحيح آن است كه بگوييم در سه مرحلهاى مدينه . « 4 »
و نيز روايت كند كه او گفت كه پيامبر - ص - نماز صبح را در مسجد بر فراز عسيب به جاى آورد . و عسيب كوهى است در بالاى دشت نقيع . سپس مردى بلند آواز را فرمان داد تا به صداى بلند بانگ برآورد . برد صداى او يك بريد بود ؛ يعنى چهار فرسخ و تا آنجا كه صدا مىرفت حمى قرار داد . طول آن يك بريد بود و عرض آن يك ميل . و در بعضى منابع كمتر از آن . در آن دشت علف فراوان رويد و نيزارى شود . چنان كه سوار در آن ناپديد شود و در آنجا جز علف ، درختان ديگر بسيار باشد . آن دشت در ميان چند حرّه ( سنگلاخ ) محصور است : حرهّ
هامش
( 1 ) - سمهودى ، ج 2 ، ص 223 .
( 2 ) - سمهودى ، ص 222 .
( 3 ) - سمهودى ، ج 2 ، ص 223 ، 224 .
( 4 ) - بكرى ، ص 1323 . درست : سه مرحله است تا مدينه .