بنى سليم در مشرق آن است و در آنجا چشمهسارها باشد جارى بر روى زمين و در مغرب آن صخره است و نيز در غرب آن چند مكان ديگر است چون برام و وتد و ضاف و گفتهاند كه نخستين آنها عسيب است ، سپس برام كه كوهى است چون خيمهاى . وتد در پايين نقيع است مانند شاخى برافراشته و مقمّل كوهى است سرخ رنگ ميان برام و وتد راهى است در مغرب نقيع . روايت شده كه پيامبر بر مقمّل فرا رفت و در آنجا نماز گزارد . در دشت نقيع غديرى چند است .
بكرى مىافزايد كه در برابر نقيع از آن سوى كه صخره است جز يك آب نيست و آن هم چاهى است از آن جعفر بن طلحه كه آن را حفيرة السدره گويند . سيلابهاى نقيع به زمينى مىرود كه آن را نفخاء گويند . « 1 » و آن زمينى هموار است . جمع نفخاء ، نفاخى است . در فرو دست آن حصير واقع شده . حصير جايى است كه در آن سيلاب نقيع مىريزد در آنجا چاههايى است و مزارعى و چراگاهى براى اشتران ، از شورهگز و مغيلان و برخى درختان . نيز آتمه ، آتمهء ابن الزبير به حصير مىريزد و در آنجا چاهى است منسوب به ابن زبير . اشعث مزنى در آتمه فرود آمد و در آنجا ماند و صاحب گله و رمهء فراوان گرديد و مال بسيار به دست آورد . آتمه از حصير به غديرى مىرود موسوم به مزج . اين غدير هيچگاه بىآب نمىماند . در شكافى است ميان دو كوه . سيلابهاى عقيق نيز در آن غدير وارد مىشود ولى به سبب تنگى گذرگاه زمين را مىكند اين كوه را كه سيل بر آن مىگذرد سقف گويند . سيل از آنجا به غدير ديگرى مىرود به نام رواوه . قعر آن را كس نديده است ؛ زيرا هيچگاه خشك نمىشود . سيلها از آن غدير نيز مىگذرند و به غدير طفيتين مىرود . آب آن شيرين و گواراست و از آنجا به اثبه روان گردد . در اثبه غديرى است به همين نام و نام زمين از آن گرفته شده . در آنجا ضياع و عقارى است از آن حمزة بن عبد اللّه بن زبير با نخلهاى فراوان كه سراسر وقف است . فرود آن رابغ است آن نيز بريدگى است در كوه سقف و تنگههايى است كه آب در آنها گرد مىآيد سيل عقيق . سپس به وادى عقيق و وادى ريم مىرسد .
هامش
( 1 ) - بكرى ، ص 1327 و 1328 .