تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحجاز في صدر الإسلام ( حجاز در صدر اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
در قرآن كريم نصاب صدقات و طريقهء گردآورى آنها معين نشده است . در احاديث پيامبر است كه نصاب صدقات معين شده ولى ترديدى نيست كه تأكيد بعضى از نامه‌هاى پيامبر - ص - كه بايد صدقات از مواشى و اموال اغنيا گرفته و به فقرا داده شود ؛ يعنى جمع آورى و مصرف ، محصور در خود عشيره است . هم اوست كه براى ما توضيح مىدهد كه به چه سبب اموال و مواشى كه از جمع‌آورى صدقات به دست پيامبر - ص - مىرسيد اندك بود . با وجود آن كه اسلام توسعه يافته بود و در اواخر حيات آن حضرت سراسر جزيرة العرب را دربرگرفته بود . خوددارى از پرداخت صدقات مهمترين سبب حركت ردّه بود كه ابو بكر آن را سهل نينگاشت و در برابر آن به پيكار برخاست . مهمترين نتيجه‌اى كه از اين پيكار حاصل شد پايان دادن به جنبش ردّه و ملزم ساختن قبايل به پرداخت زكات بود . حال كه چنين شده بود مىبايست مقدار آن تعيين گردد و نصاب آن مشخص شود و روش گردآورى آن سامان گيرد . درست است كه خلفا به قدرت حق توانستند مرتدان را خاضع سازند و آنان را به اداى فريضه وادارند ولى آنان عملا در تعيين مقدار و جمع‌آورى آن بر حسب اوضاع عمومى اسلام عمل مىكردند ، به گونه‌اى كه با اوضاع و احوال جزيرة العرب موافقت داشته باشد . براى مواشى كه صدقه در آن واجب بود ، حدى معين شد ، اين حد را فقها نصاب مىگويند . مقدار آن با مالياتى كه از اموال ديگر مىگرفتند منسجم بود ؛ يعنى از هر چهل ، يك عدد بود . در كتب فقهى انواع حيوانات و سنّ و احوال آنها معين شده ، بگونه‌اى كه نصاب زكات و مقدار زكات آنها با اين اساس منسجم است . اساس اصلى اقتصاد صحرا اقتصاد طبيعى است . يعنى مبادلهء جنس به جنس . زيرا پول در نزد بدوى اندك است و ثروت مهم او همان حيوانات اوست ؛ چون شتر و گوسفند . گاو هم در آنجا بسيار كم يافته شود . از اين رو خلفا اصرار نمىورزيدند كه صدقات به پول نقد گرفته شود . در حالى كه نظام مالى اسلامى بر اساس نقود استوار بود . گردآوريها و هزينه‌ها همه با پول سنجيده مىشد . روايت است كه عمر بن خطاب به هنگام مرگ ، به كسى كه بعد از او عهده‌دار امر خلافت مىشد وصيت كرد كه به اعراب بدوى نيكى كند و از آنها دينار و درهم نستاند . « 1 »
هامش
( 1 ) - طبقات ابن سعد ، ج 1 ، ص 146 ؛ و طبرى ج 1 ، ص 2775 .
الحجاز في صدر الإسلام ( حجاز در صدر اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 272 | صالح أحمد العلي / عبد المحمد آيتى