4 - ابن زباله از عباس بن سهل از پدرش روايت مىكند كه پيامبر به محلهء بنى ساعده آمد و گفت براى كارى نزد شما آمدهام . آمدهام كه قبرستان مردگان خود را به من دهيد تا در آنجا بازارى تأسيس كنم . بعضى قبول كردند و بعضى ديگر گفتند كه قبرستان ما چون حرم زنان است و قبول نكردند . ولى بعدا نزد او آمدند و قبرستان را به او دادند و او آنجا را بازار كرد .
5 - سوق الرسول بعدا توسعه پيدا كرد و به آن قبرستان منحصر نماند .
6 - ابن شبه و ابن زباله از محمد بن عبد اللّه بن حسن روايت كنند كه رسول خدا - ص - بازارهاى مسلمانان را بر آنان تصدق كرد ابن شبّه از ابن اسيد روايت كند كه پيامبر - ص - گفت : اين بازار شماست نه از آن كاسته شود و نه بر آن خراج بندند .
ابن زباله گويد كه عمر بن عبد العزيز به مردم مدينه نوشت بازار صدقه است و نبايد كسى از آن كرايه بگيرد .
سمهودى چند روايت نقل مىكند در باب اين كه رسول اللّه - ص - كسانى را كه خواستهاند براى خود در بازار مدينه جايى را احتكار كنند ، منع كرده است .
7 - ابن زباله روايت مىكند كه معاويه دو خانه در بازار مدينه بنا نمود ؛ يكى را دار القطران ناميد و ديگر را دار النقصان و بر آنها خراج مقرر كرد .
8 - هشام بن عبد الملك به اشارت دايى خود ابراهيم بن هشام بن اسماعيل والى مدينه در بازار خانهء بزرگى ساخت ، به گونهاى كه جلو چند خانه و كوچه را در بازار سد كرد . و براى آن درههايى كه در شام و بيشتر در بلقاء ساخته شده بود بياورد . طبقهء پايين دكانها بود و طبقهء بالا خانههايى بود كه براى سكونت كرايه مىداد . بازرگانان در آن خانه زندگى مىكردند و كرايه مىپرداختند . چون خبر مرگ هشام به مردم مدينه رسيد هجوم آوردند و آن را خراب كردند و درها و چوبها و تيرهايش را به غارت بردند . سه روز نگذشته بود كه در آنجا زمينى بيش نبود .
معلوم مىشود كه بازار مدينه از ماليات آزاد بود تا مهدى عباسى به خلافت رسيد و بر آن خراج بست . « 1 »
هامش
( 1 ) - سمهودى ، ج 2 ، ص 721 .