قيمتهايى را تحميل نمود زيرا قيمتگذارى با خداست . او است كه گاه تنگ مىگيرد و گاه گشادگى مىدهد ؛ به عبارت ديگر در تعيين نرخها قوانين طبيعت حاكم است . و نيز در احاديث آمده است كه رسول خدا - ص - از احتكار نيز منع فرموده است . ولى ما نمىتوانيم يقين كنيم كه وجوب بقاى اين حكم بعد از آن حضرت هم بر جا بوده يا نه . زيرا در منابع آمده است كه شمارى از مسلمانان به احتكار دست مىزدهاند ؛ مثلا روايت شده كه مروان بن حكم خرما احتكار مىكرد « 1 » و سعيد بن المسيّب خرما و نخ و روغن چراغ احتكار مىكرد . « 2 » ممكن است كه اين احاديث ، پس از آن كه بعد از رسول خدا - ص - مردم از دست محتكران در رنج افتادند بر دهانها افتاده باشد .
سمهودى فصلى ارزشمند در باب بازارهاى مدينه گرد آورده و از مجموعهء آن روايات برمىآيد كه :
1 - ابن شبّه از ابو غسّان روايت كند كه در زمان جاهليت در مدينه ، در زباله بازارى بود در ناحيهاى كه يثرب خوانده مىشد . و بازارى در جسر بود در محله بنى قينقاع و در صفاصف در عصبه بازارى بود و در زقاق ابن حيين در زمان جاهليت و اوايل اسلام بازارى برپا مىشد و آن موضع را مزاحم مىگفتند .
2 - بازار قينقاع بزرگترين و مهمترين بازارها بود .
3 - ابن شبّه از صالح بن كيسان روايت كند كه رسول خدا در موضع بقيع الزبير چادرى برپا كرد و گفت : اين بازار شماست . كعب بن اشرف آمد و بدان داخل شد و طنابهايش را بريد .
پيامبر گفت : آن را به موضعى نقل مىكنم كه خشم شما را بيشتر برانگيزد . پس آن را به موضع سوق المدينه منتقل كرد و گفت : اين بازار شماست ، نه كسى بر شما سخت خواهد گرفت و نه بر آن خراج خواهد بست .
اين موضع تهاجمى كه كعب بن اشرف گرفته است ، حتما مربوط به اوايل هجرت است كه يهوديان را در مدينه نفوذ قوى بود و رسول خدا در مقابل خشونت او نرمش مىنمود . كعب در اين مناقشه از منافع يهود دفاع مىكرده و از خطر رقابت بازار جديد با بازار قينقاع مىترسيده است . و رسول خدا - ص - پيش از قبايل ديگر يهود اينان را طرد كرد .
هامش
( 1 ) - بلاذرى ، ج 5 ، ص 29 ؛ تاريخ الخميس ، ج 2 ، ص 299 .
( 2 ) - سنن ابى داود ، كتاب البيوع ، باب النهى عن المنكر .