از جمله كسانى كه امور صوافى را به عهده داشتند ؛ يكى عمر بن ماهان بود كه نخست رئيس بريد بود و در زمان امين مسؤول صوافى شد . « 1 » و نيز سالم بن جراح عامل امين بود بر صوافى مكه . اما در مدينه ، ابن مينا متولى صوافى ، در زمان معاويه بود . « 2 » در عصر اموى اسحاق بن عبد الله بن ابى طلحه را مىشناسيم كه در يمامه عهدهدار امر صوافى بوده است . « 3 »
از مشاغل مالى در مدينه گردآورى خراج بود . ابن سعد گويد كه عبد الرحمان بن ابى الزّناد و سليمان بن بلال متوفى به سال 172 ه . نيز شغلشان گردآورى خراج بوده است . « 4 » ولى قول راجح اين است كه اينان مالياتهايى را كه بر مزارع مقرر شده بود ، جمع مىكردند .
اينان فقط به اراضى مسلمانان سر مىكشيدند نه آن سان كه از خراج در عراق و مصر مفهوم مىشود از غير مسلمانان نيز چيزى مىگرفتهاند .
اداره مناطق قبيلگى
بيشتر ساكنان حجاز و جزيره قبايلى بودند كه هر يك در منطقهء خاص خود زندگى مىكردند . آن منطقهء خاص را « دار » مىگفتند . قبيله را نظامى سياسى بود و در رأس آن مشايخ قرار داشتند . پيامبر اسلام - ص - براى توسعهء دولت اسلام با اين قبايل برخورد داشت .
بدون ترديد خردى اين قبايل و تعدد آنها از عواملى بود كه پيامبر - ص - را در تسليم و فرمانبردارى آنها مساعدت كرد . ولى اين پيوستن به اسلام يك باره صورت نگرفت و به يك شيوه و اسلوب هم نبود . بلكه به تدريج و تحت شرايط و موقعيتهاى خاص صورت گرفت .
از آنجا كه هر قبيلهاى براى پيوستن به اسلام شرايط ويژهاى داشت ، معاملهء رسول خدا نيز با آنها يكسان نبود . بلكه اشكال مختلف و متعدد داشت . با بعضى قبايل به همين اندازه كه تعهد مىكردند كه با مسلمانان مهربان باشند و متعرض آنها نشوند ، بسنده مىنمود و ديگر آنها را به ترك دين خود ملزم نمىنمود . در قرآن مجيد به اين گونه معاهدات اشارت رفته است :
هامش
( 1 ) - ازرقى ، ج 2 ، ص 48 ؛ فاسى ج 1 ، ص 248 .
( 2 ) - ازرقى ، ج 1 ، ص 139 .
( 3 ) - سخاوى ، التحفة اللطيفه ، ج 1 ، ص 281 .
( 4 ) - ابن سعد ، ج 5 ، ص 311 .