تأثير حجاز در انتظام امور جهان اسلامى
حجاز در زمان ظهور اسلام مجموعهاى از شهرها و روستاها و مناطق سكونت عشاير بود . هر يك از اينها مستقل و نظامات و آيينهاى خاصّ خود را داشت . دولتى كه بر همهء اين شهرها و روستاها فرمان براند وجود نداشت . ما از مكه و مدينه نسبتا اطلاعات وسيعى داريم و نيز مىتوانيم از نظام ادارهء قبايل هم آگاهيهايى به دست بدهيم و سپس وضع ادارهء ديگر قبايل را هم با آنها مقايسه كنيم .
اساس نظام فرمانروايى مكه به هنگام ظهور اسلام به قصىّ باز مىگردد . او در نزد خويشاوندان مادرى خود قضاعه پرورش يافت و قضاعه در حوالى شام مىزيست . قصىّ از آنجا به مكه آمد و كوشيد كه آيين قبيلگى را در مكه رواج دهد . عشاير مكه دو بخش بودند ؛ ظواهر و بطاح . هر يك از اين دو ، قبايل مختلفى را زير پر داشتند و هر يك را نادى ؛ يعنى مجلسى بود . مكه نيز يك مجلس عمومى داشت كه در دار الندوه تشكيل مىشد . قصىّ وظايف ادارى را هم ميان فرزندان خود تقسيم كرده بود . البته آيين قصىّ منحصر در مكه و روستاهاى اطراف آن بود . قصى و فرزندان او از طريق زناشويى با بسيارى از قبايل حجاز روابط نزديك يافتند . آنها بودند كه قافلههاى بازرگانى حجاز را به راه مىانداختند . ولى همهء اين امور چيزى نبود كه بتوان نام دولت بر آن نهاد . اين وضع همچنان ادامه داشت تا اسلام ظهور كرد .
در مدينه شمار بسيارى يهودى مىزيستند ، بيشتر مردم مدينه كشاورز بودند . آنان در چند عشيرهء متداخل مندرج بودند . هر عشيره را رئيسى بود كه بر افراد عشيره نفوذ فراوان داشت . ولى در مدينه يك ادارهء مركزى ؛ چنان كه در مكه وجود داشت ، بر سر كار نبود . بسيارى از عشاير مدينه سرگرم زد و خورد با خود بودند . يكى ديگر از عوامل اغتشاش در مدينه آن بود كه مدينه نه حرم مقدس امن بود و نه مركز تجمع زائران كعبه .
از آنچه گذشت روشن شد كه در حجاز به هنگام ظهور اسلام ، حكومتى كه بر سراسر آن فرمانروايى كند ، وجود نداشت ، بلكه مجموعهاى از جمعيتهاى مستقل بود ، از عشاير و شهرها و شايد هر يك را آيينى خاص خود بود . از معلوماتى كه حاصل كردهايم بر مىآيد كه نظام قبيلگى سادهاى در حجاز حكمفرما بود . در اين نظام نه كارگزارى بود و نه ادارهاى و نه براى حفظ نظم شحنه و داروغهاى و نه يك سپاه منظم كه ادارهء آن نيازمند بودجهاى باشد .