دركشان از اسلام مىافزود . مسلّم است كه شمار حجازيان نسبت به آنها كاهش مىيافت ولى همچنان رزمندگان صفوف نخستين ، از حجازيان بود . حجازيان در جبهههاى جنگ عراق و شام و مصر شركت فعال داشتند . هر شهرى كه گشوده مىشد عدهاى از حجازيان در آن استقرار مىيافتند تا آنجا كه شهرى نبود مگر اين كه عدهاى از آنان در آن شهر زيستن گرفتند .
نامها و شرح حال شمارى از صحابه ، مخصوصا اهل بدر ، يا كسانى از آنان كه به امور عقيدتى اهتمام مىورزيدند در كتب تاريخ و تراجم احوال آمده است . اينان برخى از آنهايند كه در شهرها سكونت گرفتند . بسيارى ديگر هم از مردم حجاز در شهرهاى گشوده شده زيستن گزيدند كه نامشان در كتب تاريخ و تراجم نيامده است . مسلما آن گروه از صحابه و تابعين كه به ديگر شهرها مهاجرت كردند ، تا مدتى دراز ، روابط اجتماعى و اقتصادى و فكرى خود را با وطن نخستينشان حفظ كردند .
حجازيان در هر شهرى كه زندگى مىكردند ، معمولا خانههاى خود را در نزديكى مسجد جامع يا دار الاماره ؛ به عبارت ديگر در قلب شهر ، اختيار مىكردند ؛ زيرا مىخواستند در مردم اطراف خويش تأثير بيشترى بگذارند . عدهاى از اين مهاجرين از اصحاب پيامبر - ص - بودند كه در همان سالهاى آغازين دعوت ، اسلام آورده بودند ولى بسيارى ديگر هم اعرابى بودند كه بعدها به اسلام گرويده بودند . اينان غالبا سپاهيانى بودند كه پس از فتح ، در بلاد مفتوحه مىماندند .
اما صحابهء نخستين ، از همهء مسلمانان بيشتر با روح اسلام آشنايى داشتند ، زيرا سالها با رسول اللّه - ص - و خلفا زيسته بودند و بار غزوات و جنگها بيشتر بر دوش آنان بود . در دورهء گسترش اسلام نيز وظايف خود را به نيكى انجام دادند . غالبا از سوى خلفا به فرمانروايى بلاد منصوب مىشدند و با آنان در كارها مشورت مىكردند و به رهنمودهايشان گوش فرا مىدادند .
اينان به سبب طول مصاحبتشان با پيامبر - ص - و نزديكىشان به آن حضرت ، روح اسلام را بيشتر دريافته بودند و روششان با روش اسلامى تطابق بيشترى داشت . بيشتر اينان در حجاز ماندند و اين امر سبب شد كه در جامعهء اسلامى صاحب مقام و موقعيت خاص شوند . كتب طبقات بويژه طبقات ابن سعد دربارهء آنهاست .
گفتيم كه اصحاب خاص ، بيشتر در مكه و مدينه مانده بودند و جز شمار اندكى از آنجا مهاجرت ننمودند ولى نشانههايى هست كه عدهاى از آنها در شهرها استقرار يافتند ؛ مثلا
الحجاز في صدر الإسلام ( حجاز در صدر اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 21
مساهمون: صالح أحمد العلي
ص٢١