تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البلدان ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
و بيست و بيست و يك در آن اقامت داشت و مردمى از تركان كه آن روز عجم بودند ، همراه وى بودند . جعفر خشكى مرا خبر داد كه معتصم در دوران مأمون مرا براى خريد تركان به سمرقند نزد نوح بن اسد مىفرستاد و هر سال جماعتى از آنان را نزد وى مىآوردم تا آنكه در زمان مأمون در حدود سه هزار غلام از ايشان براى وى فراهم گشتند ، پس چون خلافت بوى رسيد در جستجوى تركان اصرار ورزيد و از بردگان مردم هر كه را در بغداد بود خريد و از كسانى كه در بغداد دسته جمعى خريد يكى « اشناس » غلام نعيم بن خازم پدر هارون بن نعيم بود ، ديگرى « ايتاخ » غلام سلام بن ابرش ، و « وصيف » زره ساز غلام آل نعمان ، و « سيما » دمشقى غلام ذو الرياستين فضل بن سهل ؛ و اين تركان عجم هرگاه بر ستوران سوار مىشدند ، مىتاختند و مردم را در طرف راست و چپ راه صدا مىزدند و برسرشان غوغا به پا مىشد چنان كه برخى را مىكشتند و برخى را مىزدند و خونشان بهدر مىرفت و بر آنكه چنين مىكرد دستى نداشتند ، پس اين امر بر معتصم گران آمد و تصميم گرفت كه از بغداد بيرون رود و به « شماسيّه » « 1 » رفت و آن همانجا است كه مأمون به آنجا مىرفت و روزها و ماهها در آن اقامت مىگزيد ، پس تصميم گرفت تا در « شماسيّه » بيرون بغداد شهرى بسازد ، ليكن هم زمين آنجا وسعت نداشت و هم از نزديكى آن به بغداد نگرانى داشت ، پس بمشورت فضل بن مروان كه آن روز وزير بود ، در سال دويست و بيست و يك رهسپار « بردان » شد و چند روزى در « بردان » اقامت گزيد و مهندسان را فراخواند ، سپس آنجا را هم نپسنديد و بجايى در طرف شرقى دجله كه به آن « باحمشا » گفته مىشد ، رهسپار گرديده و آنجا نقشهء شهرى بر دجله طرح كرد و جايى را خواست كه در آن نهرى حفر كند ، اما بدست نياورد و ناچار به قريهء معروف به « مطيره » « 2 » پيش رفت و آنجا مدتى اقامت داشت ، سپس به طرف
هامش
( 1 ) شماسيه ، بفتح اول و تشديد دوم و سين بىنقطه و ياى مشدد : بيابانى بوده است در بالاى بغداد كه دروازه‌اى از دروازه‌هاى بغداد بدان منسوب است ( مراصد الاطلاع ) . ( 2 ) بفتح اول : قريه‌اى از نواحى سامراء كه در آخر خلافت مأمون بنا شد ( مراصد الاطلاع ) .
البلدان ( فارسى ) — صفحة 29 | اليعقوبي / عبد المحمد آيتى