سرّ من رأى « 1 »
بغداد و ابتداى كار آن و وقتى را كه ابو جعفر منصور آن را در آن بنياد نهاد باز گفتيم و شرح داديم كه چگونه مهندسى شد و چگونه محلههاى بيرون باره و قطعه زمينها و بازارها و گذرها و كوچهها و محلههاى آن در طرف غربى دجله كه طرف مدينهء ( منصور ) و كرخ باشد ، و طرف شرقى كه طرف « رصافه » است و « عسكر مهدى »
هامش
( 1 ) در « سر من رأى » شش لغت است كه جوهرى آنها را در كتاب صحاح در فصل « رأى » ذكر كرده است : سر من رأى ، بضم سين و نيز بفتح آن و تشديد راء ، و سر من راء ، نيز بضم سين و فتح آن و تشديد راء و تقديم الف بر همزه در هر دو لغت ، و ساء من رأى ، و سامرا ، بفتح ميم و تشديد راء و الف مقصوره . اما بحترى آن را با الف ممدوده نيز استعمال كرده و گفته است :
و نصبته علما بسامراء . و نمىدانم كه آيا اين هم لغتى است رايج ، يا آنكه بحترى از ناچارى به اين صورت استعمال كرده است ( ر . ك . وفيات الاعيان ج 1 ص 23 ، ذيل رقم 8 ) .
سر من را ، با الف مقصوره ، و سامره ، بتشديد راء و ها بجاى الف ، نيز استعمال شده .
حسين بن ضحاك گفته :سر من را اسر من بغداد * فاله عن بعض ذكرها المعتاد( ر . ك . مراصد الاطلاع ) مسعودى ضمن تاريخ دوران معتصم و بناى شهر سامرا در بلاد كورهء طيرهان مىنويسد :
از هفت شهر بزرگى كه در اسلام پديد آمد سامرا آخر آنها است ، و ما در اين موقع مناسب آنها را ذكر مىكنيم :
اول آنها بصره است كه در سال هفدهم از هجرت ، عتبة بن غزوان ، يكى از بنى مازن بن - منصور ، برادران سليم بن منصور بن عكرمة بن خصفة بن قيس بن عيلان بن مضر ، آن را بنياد نهاد و مسجد آن را ساخت . و برخى بنياد نهادن آن را در يكى از دو ربيع سال شانزده و برخى ديگر در سال چهارده دانستهاند .
دوم كوفه است كه سعد بن ابى وقاص در سال هفده ( بقول واقدى و برخى ) يا پانزده ( بقول بعضى ديگر ) آن را بنياد نهاد و عبد المسيح بن بقيلهء غسانى او را بر زمين آن راهنمايى كرد ، و اختلافى نيست كه بصره و كوفه هر دو پس از فتح مدائن و رفتن شاه ايران يزدجرد بن شهريار بن كسرى پرويز از آنجا به حلوان و جنگ جلولاء بوده است .
سوم فسطاط مصر كه عمرو بن عاص در سال بيست آن را بنياد نهاد ، و با اختلافى كه در تاريخ اين حوادث است چنان كه احمد بن يحيى بن جابر بلاذرى در كتاب خود « فتوح البلدان » گفته است رفتنش بسوى مصر و جنگيدنش با اهالى آنجا در سال نوزده روى داد .