تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البلدان ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
طغرغر ( طغزغز ) آورند و بازرگانان آن را وارد مىكنند و مردم را بغلط مىاندازند ، جز اينكه آن را گوهرى و رنگى نيست و دير سائيده مىشود و از درشتى سالم نمىماند و پس از آن در خوبى مشگ قصارى است كه آن را از سرزمينى بنام قصار ميان هند و چين مىآورند . گفته است : و گاهى به چينى مىرسد ، اما در ارزش و گوهر و رنگ به آن نميرسد . گفته است : و مشگ حرجيرى و آن مشگى است نظير تبتى و مانند آن ، اما زرد و كم بوى ، و پس از آن مشگ عصمارى كه از همهء انواع مشگ ضعيفتر و كم ارزشتر است و از نافه‌اى كه وزنش يك اوقيه « 1 » است به وزن يك درم مشگ بدست مىآيد ، سپس مشگ كوهى است و آن همان است كه از ناحيهء سرزمين سند از زمين موليان ( مولتان ) صادر مىشود و آن بسيار ( بزرگ ) نافه و خوشرنگ اما كم بو است . و گفته است ، تا آخر ، آنچه بازرگانان خراسانى سغدى از تبت خريده و روى پشت به خراسان حمل كرده‌اند و پس از خراسان به نواحى جهان حمل مىشود . * * * محمد بن احمد تميمى گويد كه مرا خبر داد پدرم از پدرش از احمد بن ابى يعقوب كه او گفت : عنبر انواع بسيار و اقسام مختلفى است و معادن آن با هم متفاوت است و برترى اقسام آن با يكديگر بسته بمعدنها و گوهر آن است ، پس از هر نوع آن بهتر و بالاتر و برتر و خوشرنگتر و از حيث گوهر با صفاتر و از حيث قيمت پر بهاتر عنبر شحرى است و آن همان است كه درياى هند به ساحل شحر يمن بر كنار مىافكند و گمان برده‌اند كه آن از دريا به شكل عنبر يا سنگ بزرگ بيرون مىآيد . تميمى گفته است تا آخر . . . گفته است : و خبر داد مرا پدرم از پدرش از احمد بن ابى يعقوب كه او گفت : باد و شدت موج آن را پاره پاره مىكند و در حالى كه در جوش است و از شدت گرمى و جوشندگى چيزى به آن نزديك نميشود ، و به سواحل مىافكند ، پس هرگاه چند روزى ماند و هوا خورد منجمد مىشود و مردم آن را از سواحل متصل بمعادن آن جمع‌آورى
هامش
( 1 ) اوقيه : در حدود چهل درهم است .