تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البلدان ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣

جند حمص « 1 »

سپس از آنجا به شهر « حماة » كه شهر است كهن بر نهرى كه آن را « ارنط » گويند و مردم اين شهر قومى از يمن و بيشترشان از بهرا و تنوخ‌اند ، سپس از شهر حماة به شهر « رستن » « 2 » ، سپس به شهر « حمص » « 3 » كه از وسيعترين شهرهاى شام است و آن را رودخانه‌اى است عظيم كه شرب اهالى از آن است و مردم حمص همگى از اهالى يمن از طىء و كنده و حمير و كلب و همدان و جزانيان از قبايل يمن مىباشند ، ابو عبيدة بن جراح در سال شانزده آن را به صلح گشود و پس از فتح نافرمان شد و ديگر بار با اهالى مصالحه كرد در حمص اقليمهايى است كه از جملهء آنها است : « تمه » كه اهالى آن قبيلهء كلب است و « رستن » و « حماة » كه شهرى است بر نهرى عظيم و اهل آن بهرا و تنوخ است و « صوران » « 4 » كه قومى از أياد در آن سكونت دارند و « سلميّه » « 5 » و آن شهرى است در بيابان كه عبد اللّه بن صالح بن على بن عبد اللّه بن عباس بن عبد المطلب آن را بنا كرد و نهرى بسوى آن جارى ساخت و در زمين آن آب پيدا كرد تا در آن زعفران زراعت شد و مردم آن از اولاد عبد اللّه بن صالح هاشمى و موالى ايشان و برخى از مردم بهم آميختهء بازرگان و كشاورزند ، و « تدمر » « 6 » كه شهرى است كهن و شگفت بنيان كه در اثر بسيارى عجايب آثار كه در آن است گفته مىشود كه سليمان بن داود پيامبر آن را بنا كرده
هامش
بر حلب غالب شدند مردم آن ترسيدند و از آن جدا شدند و در بلاد متفرق گشتند و جز سرايى براى كاروانها باقى نماند . ( 1 ) جند در اينجا تقريبا نزديك بمعنى « استان » است و جندهاى شام كه هر كدام را شهرهاى متعدد و مركزى است معين ، عبارت است از : دمشق ، حمص ، قنسرين ، اردن ، فلسطين ( المنجد ) . ( 2 ) بفتح اول و سوم : شهر كوچكى كهن ميان حماة و حمص كه اكنون ويرانه است . ( 3 ) بكسر اول و سكون ميم : بنام كسى كه آن را بنياد نهاده است ، يعنى حمص بن مكنف عمليقى ( مراصد الاطلاع ) . ( 4 ) بفتح صاد و تشديد واو فتحه‌دار : كشورى در حمص . ( 5 ) بفتح سين و لام و يا و سكون ميم . ( 6 ) تدمر با دال و تتمر با تا ، بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم : شهرى است در فاصلهء پنج روز راه تا حلب نزديك حمص .